شبه سفرنامه...
چقدر خوشحالم كه عيد امسال ايران نبودم. نه نه آمريكا يا اروپا نبودم . همين بغل عراق بوديم ...البته هم زيارت و هم سياحت! خوشحال نبودن بنده هم به برنامه هاي ناجالب (امسال قول دادم ديگه تخريبي و عصبي برخورد نكنم) تلويزيون مربوط مي شود و البته فوتبال ملي و علي دايي و البته هواي سردكن و گرم كن تهران كه البته جذابيتهاي خودش را داشت مربوط مي شود.
عراق اين بار جذابيتها و خوشيهاي خود را داشت. ابتداي سفر از شهرهاي زيباي غربي خودمان سنندج و مريوان آغاز شد و در ادامه به طبيعت زيبا و فوق العاده كردستان عراق رسيد كه واقعا براي من هيجان انگيز بود . كوه و دره هاي وسيع و پهناور سبز و درخشان شهرهاي كردستان از مرز باشماخ تا سليمانيه حال همه را خوب كرد. و البته كرديهاي خونگرم با پرچم حكومت خودمختاري خودشان :زنان با لباسهاي رنگارنگ و مردان با لباسهاي كردي در حال رقص كردي (در حال برگزاري جشن نوروز ) كه در كنار جاده برايمان دست تكان مي دادند اين جذابيتها را دوچندان كرده بودند.
از مرز مريوان با ميني بوسهايي متعلق به حداقل يك قرن پيش! تا سليمانيه كه مسيري 3 ساعته بود در راه بوديم . آن هم به دليل اينكه كردستان به عنوان يك حكومت خودمختار اجازه ورود اتوبوسهاي عراقي را از سليمانيه به بالا نمي داد. كردستان عراق واقعا ديدني است . ورود كردستان عراق نيازي به ويزا ندارد و همين الان مي توانيد با در دست داشتن پاسپورتتان وارد شهرهاي زيباي كردستان عراق شويد فقط آنجا اگر كسي كمكتان كرد يا خواستيد ماشيني هل بدهيد هرگز ياعلي! نگوييد . همان ياالله كافي است.(دليلش معلوم است ديگر
از سليمانيه تا كاظمين با اتوبوس رفتيم. حدود 12ساعتي طول كشيد.يك شب در كاظمين مانديم. متاسفانه هتل خوبي برايمان رزور نشده بود و ما هم كه حساس يا داد وبيداد نصف شبي مسوول تور را مجبور كرديم كه هتل خوبي در حد مسافرخانه هاي ناصر خسرو برايمان پيدا كند . صبح پس از زيارت دو امام معصوم در كاظمين به سمت نجف راهي شديم در راه يه سامرا هم سر زديم و دو امام معصوم آنجا به همراه سرداب امام زمان (جايي كه ايشان غيب شدند ) را هم زيارت كرديم . سامرا واقعا شهر مخوف و وحشتناكي بود. شهر مرده ها! در داخل حرم امام حسن عسگري دل آدم بد جور مي گيرد . پس از آن بمب گذاري چيزي از ظاهر يك حرم نمانده است. البته همه چيز در حال ساخت است . اما سوال من هميشه در طول اين سفر اين بود بناها ساخته مي شوند و به راحتي مخروب مي شوند .
با جهالت اين جماعت و بشريت چه كار مي توان كرد ؟! چيزي كه در اين سفر ديدم چيزي جز تعصب و جهالت نبود !
درنجف خوشبختانه هتل خوبي داشتيم . زيارت مولا علي (ع) هيچوقت آدم را خسته نمي كند.لازم نيست مسلمان يا شيعه باشي !كافي ست فقط آزاده باشي آنگاه تمام عظمت و بزرگي مردي به نام علي در دلت فرو مي نشيند و آنگاه ناخودآگاه به سمت او جذب مي شوي اولين سوالت اين است : او به چه مي انديشيد و چه مي گفت ...در داخل حرم اولين كتابي كه برداشتم نهج البلاغه بود . البته پيدا كردنش در ميان آن همه مفاتيح الجنان و زيارتنامه هاي رنگارنگ عربي و فارسي كمي سخت بود .آن هم نهج البلاغه با ترجمه و تاليف محمد دشتي . يكي از لذتبخش ترين كارهايي كه در عمرم كرده ام و خواهم كرد همين است . خواندن نهج البلاغه در كنار ضريح مولا...
پس از نجف هم راهي كربلا شديم ...حرم حضرت عباس و امام حسين و بين الحرمين . هروقت آنجا هستم احساس مي كنم نيرويي رحماني من را زير نظر دارد. مي فهمي تعريف انسان بودن چيست. آنجا ذهن آرام مي شود و قدرتي پيدا مي كني كه مي تواني مسايل اطرافت را تحليل كني. كنار چشمه باشي مزه حقيقي آب را مي فهمي و مي فهمي كه اين آبي كه در بسته هاي رنگارنگ مي دهند دستت چقدر بي مزه و آلوده اند.
يكي از نكات ديگر آنجا ديدن محمد رستمي بود.چقدر دوست داشتم او را همچين جايي ببينم و البته مداحي او رابشنوم.
اميدوارم لياقت اين همه لطف عالم غيب را داشته باشم.
