تبليغاتX
...باران

...باران

و من آن روز را انتظار می کشم...حتی روزی...که دیگر... نباشم.

صاحب ساز رفت...

امروز از سايت فرارو مطلع شدم كه حاج قربان سليماني نوازنده چيره دست و اهل معناي دوتار از خطه قوچان خراسان ديروز عصر درگذشت......

نمي دانم آواي دوتارش بر جان شما رسيده است يا نه ...جان مي گويم و نه گوش چرا كه دوتار او نه گوش بلكه جان تورا تسخير مي كرد ...هيچوقت حرفي را كه ابراهيم بيرامي به نقل از استاد بياني  در مورد او گفت فراموش نمي كنم كه زماني كه حاج قربان به اصرار استاد بياني و ديگر دوستان صاحب هنر موسيقي در يكي از جشنواره هاي موسيقي فرانسه شركت كرد و در جشنواره نواخت فرداي آنروز تيتر روزنامه هاي هنري فرانسه اين جمله بود :

 حاج قربان دروازه هاي بهشت را به روي ما گشود!

جملاتي ديگر درباره اين استاد ايراني كه در فرانسه به چاپ رسيده است :

 "The instrument is not my instrument I am the instrument when I perform"

Haj Ghorban Soleimani

هنگامى كه ساز مي نوازم٫ سازم ديگر  ساز من نيست٫ من ساز منم.

******

"... one of the world's great traditional musicians..."


odd Michel McComb

يكىاز بزرگترين نوازندگان موسيقى سنتى در جهان


"... one of the world's great traditional musicians..."

Todd Michel McComb

 gift from heaven"

"... A True National Treasure ...."

Liberation

موهبتى بهشتى٫گنجينه واقعى ملى

******

"He gracefully took his dotar and started playing. And it was a miracle."

"His Virtuosity and musicality are as natural as they are incredible."
Le Nouvel Observateur

او  با ظرافت دوتارش را بدست گرفته و به نواختن آغاز نمود. و اين يك معجزه بو د

******

"... one of the world's great traditional musicians..."

Todd Michel McComb

يكىاز بزرگترين نوازندگان موسيقى سنتى در جهان

او خود مي گويد مردم فرانسه يا جاهاي ديگر اروپا از ايراني ها بيشتر مرا مي فهمند چون به موسيقي و پژوهش احترام قائلند و مشتاق به آنند.

حاج قربان سلیمانی ،تنها بازمانده از بخشی های خراسان از هشت سالگی دو تار به دست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دو تار شمال خراسان به شمار می رفت ،به شاگردی پرداخت او هنگام در گذشت پدر، 22 سال سن داشت و از آن پس نزد غلامحسین بخشی جعفر آبادی ، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن دو تار روی آورد
اما کار حاج قربان ازدو تار نوازی در مراسم عروسی،ختنه سوران، شیرینی خوران از سال 1321 آغاز شد.

او ازسال 1346 تا 1366 دست به ساز نبرد ،علت آن هم اعتقادات و پای بندی وی به سخنان متشرعین بود که باعث شداوبر اساس گفته شیخی ساز را به کناری نهد اما وقتی روحانیون دیگری به وی توصیه کردند که موسیقی موهبتی الهی است ،دوباره ساز در دست گرفت و به نواختن پرداخت .
او فعالیت مجددش را از سال 1367 با برنامه تلویزیونی " اندیشه هنر" شروع کرد ودرسال 1369 در جشنواره موسیقی فجر ،نوازنده برتر انتخاب شد و از آن سال به بعد هم به عنوان داور در جشنواره موسیقی فجر حضور یافت 
استاد در سال های اخیر 8 بار به فرانسه اعزام شده بود و به عنوان پدیده و ستاره "آوینیون" فرانسه معرفی شد .

او همچنین به کشورهای بسیاری مانند پرو ، هلند، تونس، ترکیه، بلژیک ،انگلستان ،سوئیس، کلمبیا ، اکوادور ،پاناما، فرانسه و چند شهر آمریکا نیز عزیمت کرده بود .
این نوازنده چیره دست خراسانی که دوتار را شوق دل می دانست ، به عنوان گنجینه ملی لقب گرفت و از دست سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت نشان درجه 2 فرهنگ و هنر دولتی دریافت کرده است .
حاج قربان سلیمانی را می توان آخرین روایتگر از نسل بخشی ها ی بزرگ شمال خراسان به شمار آورد که خوشبختانه در قید حیات است
او بخشی را یک موسیقیدان کامل در عرصه موسیقی مقامی می داند و بر این باور است : بخشی هم باید ساز بسازد ،هم بتواند آنرا کوک کند و هم از حافظه خوبی بهره مند باشد تا بتواند تمام افسانه های فولکلوریک خراسان را حفظ کند .یک بخشی ،همیشه افسانه هایش را با یک شعر و نثر آمیخته و با ساز و آواز همراه می سازد
موسیقی مقامی یعنی شما نگاه کنید که در گذشته مردم از 50-60 کیلومتر با اسب و الاغ در جست و جوی موسیقی بودند نوازش ارزش داشت ،مردم به مجالسی می رفتند که نوازنده داشته باشد ،روزها را با دهل سپری می کردند و شب ها پای صحبت های بخشی می نشستند .
گفتنی است استاد حاج قربان سلیمانی هم اکنون کار کشاورزی می کند از 14 فرزند حاج قربان فقط دو دخترش به موسیقی روی آورده اند و یک پسرش که این آخری پنجاه ساله بوده وعلیرضا نام دارد و در بیشتر اجراهای پدر به عنوان همنواز حضور جدی داشته و دارد

براي شنيدن مقام شاه ختايي حاج قربان اينجا را كليك كنيد.



+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:16  توسط داود علیزاده  | 

چگونه باور كنم رفتنت را؟

 

 

 

چگونه باور كنم رفتنت را؟

قيصري كه نوجواني ام را با شور وشعور شعرهايش به بلوغ رساندم...

قيصري كه ياد داد امين جوهر درون باشم...

قيصري كه قصر آرمانخواهي و انقلابي گري را بر فراز شعرهايش ساختم...

با او بي بال پريدم ...آينه هاي درون را ناگهان بشكستم...و در كوچه آفتاب تا صبح تنفس كردم نسيم آزادي و آزادگي را...

چگونه باور كنم رفتن قيصرم را....

فقط مي توانم به ياد او شعري از او مكتوب كنم...بماند تا زمان مثل هميشه غم رفتنش را آسان كند...

لحظه هاي کاغذي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري


لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري



آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري



با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري



صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري



عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري



رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري



عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري



روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 7:21  توسط داود علیزاده  | 

...چرا؟

 

 

بانگی از مستی نخیزد دیگر از یاران، چرا؟

                                      کس نمی تازد دگر رخشی در این میدان، چرا؟

مشت خاکی چند باز از کبر طغیان کرده ایم

                                        بر نمی خیزی در این هنگامه ای طوفان چرا؟

در ره میخانه، ساقی جان خود افشانده ایم

                                       خاک رندان را نمی سازی شراب افشان چرا؟

اهرمن در شهر، عریان پای کوبی می کند

                                                   از سر غیرت نگردد تیغها عریان چرا؟

اندر این شام سیه بر درگه میخانه کس

                                           در تب مستی نمی کوبد سر عصیان چرا؟

اندر این شط باز می رانند فرعونان سمند

                                   این درنگ ای نیل خون، زین بیش از طغیان چرا؟

زا آتش و خون، لاله زاران بود بهمن این دیار

                                               در بهاران لاله ها پژمرده در تهران چرا؟

داد جانانت معارف جانی اندر صبح هجر

                                در شب وصلت دریغش کردن از جانان چرا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:6  توسط   | 

مولانا عارفي براي همه قرنها

گزارش خبرنگار بی بی سی از سفر به بلخ

امسال در حالي هشتصدمين سال تولد مولانای فقرا مي‌رسد كه وي بيش از پيش با ايرانيان بيگانه شده و تلاش‌هاي مكرر تركيه باعث شده تا ديدگاه‌ها نسبت به اين عارف، شاعر، اديب و خداشناس بزرگ فارس‌زبان تغيير يابد.

   

  


 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 12:33  توسط داود علیزاده  | 

مرغ باران

احمد شاملو - از مجموعه هواي تازه

 

در تلاش شب كه ابر تيره مي بارد

 

روي درياي هراس انگيز

 

و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران مي كشد فرياد خشم آميز

 

و سرود سرد و پر توفان درياي حماسه خوان گرفته اوج

مي زند بالاي هر بام و سرائي موج

ادامه ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 8:22  توسط داود علیزاده  | 

جادوگر وشامپانزه

منت به قلم

 منت به کتاب

و منت به جادوگر بزرگ زمان

شامپانزه ای حکم می راند بر آدمیان

  ....حکم می راند

همانگونه که دردل جنگل آموخته

وآدمیان اورا دیوانه می پندارند

و نمی دانند....

                 قصه جادوگر و شامپانزه را...

هیچ کس جادوگر رانمی شناسد

همه نگاهها به شامپانزه است

و اوست که آدمیان را سرگرم می دارد...تا جادوگر به آسودگی حکم راند...بی آنکه دیده شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:40  توسط داود علیزاده  | 

مثنوی تاریخ

مثنوی تاریخ

از دیوان معارف

 اثر حکیم انسی سید عباس معارف (صفحه ا)

 

در صفت پریروز

 

دریغ از ما مکن درد (dord ) پریروز

که صوفی سوز نبود جام دیروز


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 2:7  توسط داود علیزاده  | 

شبانه

 

شعری ازاحمد شاملو

میان خورشید های همیشه

زیبایی تو

          لنگریست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 1:25  توسط داود علیزاده  |