
گاو بودن هم حالي داره...بياييد در سال گاو گاو باشيم.
مثل گاو كمتر حرف بزنيم و بيشتر عمل كنيم.
مثل گاو خروجيمان (شير) باارزشتر از وروديمان باشد.(مطابق با سال الگوي اصلاح مصرف!)
مثل گاو از كنار بعضي مسايل بگذريم.
مثل گاو طبيعت دوست باشيم كه حتي فضولاتش هم به درد طبيعت مي خورد.
مثل گاو به جاي من ما بگوييم.
مثل گاو آرام باشيم .
مثل گاو سنگين باشيم .
بقيه رو شما بنويسيد...
1- اينو مجتبي اميري اضافه كرده :
مثل گاو سربه زیر باشیم اما اگر کسی اذیتمون کرد بهش شاخ بزنیم
مثل گاو به همه شیر بدیم وعین حال گوساله خودمون رو هم سیر کنیم
مثل گاو همه چیزمون به یه دردی بخوره
مثل گاو پوست کلفت باشیم
واز همه مهمتر مثل گاو باشیم که یرای همه کار میکنه اما به کسی سواری نمیده
اما:
مثل گاو به آدمانگاه نکنیم
مثل گاو فقط دغدغمون کاه ویونجه نباشه
مثل گاو کار بی جیرومواجب انجام ندیم
مثل گاو ....
ولي فكركنم امسال از بعضي نواحي همچنان خريتها ادامه داشته باشد!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 14:8  توسط داود علیزاده
|
چقدر خوشحالم كه عيد امسال ايران نبودم. نه نه آمريكا يا اروپا نبودم . همين بغل عراق بوديم ...البته هم زيارت و هم سياحت! خوشحال نبودن بنده هم به برنامه هاي ناجالب (امسال قول دادم ديگه تخريبي و عصبي برخورد نكنم) تلويزيون مربوط مي شود و البته فوتبال ملي و علي دايي و البته هواي سردكن و گرم كن تهران كه البته جذابيتهاي خودش را داشت مربوط مي شود.
عراق اين بار جذابيتها و خوشيهاي خود را داشت. ابتداي سفر از شهرهاي زيباي غربي خودمان سنندج و مريوان آغاز شد و در ادامه به طبيعت زيبا و فوق العاده كردستان عراق رسيد كه واقعا براي من هيجان انگيز بود . كوه و دره هاي وسيع و پهناور سبز و درخشان شهرهاي كردستان از مرز باشماخ تا سليمانيه حال همه را خوب كرد. و البته كرديهاي خونگرم با پرچم حكومت خودمختاري خودشان :زنان با لباسهاي رنگارنگ و مردان با لباسهاي كردي در حال رقص كردي (در حال برگزاري جشن نوروز ) كه در كنار جاده برايمان دست تكان مي دادند اين جذابيتها را دوچندان كرده بودند.
از مرز
مريوان با ميني بوسهايي متعلق به حداقل يك قرن پيش! تا سليمانيه كه مسيري 3 ساعته
بود در راه بوديم . آن هم به دليل اينكه كردستان به عنوان يك حكومت خودمختار اجازه
ورود اتوبوسهاي عراقي را از سليمانيه به بالا نمي داد. كردستان عراق واقعا ديدني
است . ورود كردستان عراق نيازي به ويزا ندارد و همين الان مي توانيد با در دست
داشتن پاسپورتتان وارد شهرهاي زيباي كردستان عراق شويد فقط آنجا اگر كسي كمكتان
كرد يا خواستيد ماشيني هل بدهيد هرگز ياعلي! نگوييد . همان ياالله كافي
است.(دليلش معلوم است ديگر
از
سليمانيه تا كاظمين با اتوبوس رفتيم. حدود 12ساعتي طول كشيد.يك شب در كاظمين
مانديم. متاسفانه هتل خوبي برايمان رزور نشده بود و ما هم كه حساس يا داد وبيداد نصف شبي مسوول تور را مجبور كرديم كه هتل خوبي در حد مسافرخانه هاي ناصر خسرو برايمان پيدا كند . صبح پس از زيارت دو امام معصوم در كاظمين به سمت نجف راهي شديم در راه يه سامرا هم سر زديم و دو امام معصوم آنجا به همراه سرداب امام زمان (جايي كه ايشان غيب شدند ) را هم زيارت كرديم . سامرا واقعا شهر مخوف و وحشتناكي بود. شهر مرده ها! در داخل حرم امام حسن عسگري دل آدم بد جور مي گيرد . پس از آن بمب گذاري چيزي از ظاهر يك حرم نمانده است. البته همه چيز در حال ساخت است . اما سوال من هميشه در طول اين سفر اين بود بناها ساخته مي شوند و به راحتي مخروب مي شوند .
با جهالت اين جماعت و بشريت چه كار مي توان كرد ؟! چيزي كه در اين سفر ديدم چيزي جز تعصب و جهالت نبود !
درنجف خوشبختانه هتل خوبي داشتيم . زيارت مولا علي (ع) هيچوقت آدم را خسته نمي كند.لازم نيست مسلمان يا شيعه باشي !كافي ست فقط آزاده باشي آنگاه تمام عظمت و بزرگي مردي به نام علي در دلت فرو مي نشيند و آنگاه ناخودآگاه به سمت او جذب مي شوي اولين سوالت اين است : او به چه مي انديشيد و چه مي گفت ...در داخل حرم اولين كتابي كه برداشتم نهج البلاغه بود . البته پيدا كردنش در ميان آن همه مفاتيح الجنان و زيارتنامه هاي رنگارنگ عربي و فارسي كمي سخت بود .آن هم نهج البلاغه با ترجمه و تاليف محمد دشتي . يكي از لذتبخش ترين كارهايي كه در عمرم كرده ام و خواهم كرد همين است . خواندن نهج البلاغه در كنار ضريح مولا...
پس از نجف هم راهي كربلا شديم ...حرم حضرت عباس و امام حسين و بين الحرمين . هروقت آنجا هستم احساس مي كنم نيرويي رحماني من را زير نظر دارد. مي فهمي تعريف انسان بودن چيست. آنجا ذهن آرام مي شود و قدرتي پيدا مي كني كه مي تواني مسايل اطرافت را تحليل كني. كنار چشمه باشي مزه حقيقي آب را مي فهمي و مي فهمي كه اين آبي كه در بسته هاي رنگارنگ مي دهند دستت چقدر بي مزه و آلوده اند.
يكي از نكات ديگر آنجا ديدن محمد رستمي بود.چقدر دوست داشتم او را همچين جايي ببينم و البته مداحي او رابشنوم.
اميدوارم لياقت اين همه لطف عالم غيب را داشته باشم.
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 15:14  توسط داود علیزاده
|