تبليغاتX
...باران

...باران

و من آن روز را انتظار می کشم...حتی روزی...که دیگر... نباشم.

50 ثانيه لعنتي


آي دلم سوخت برا تيم فوتسال!
از دست اين زمان!  گاهي اوقات زيادش برنامه مون رو به هم مي ريزه و بعضي وقتها آن را كم مي آوريم ...از دست اون 50 ثانيه لعنتي! ولي هرچه كه بود همه فهميدند كه اين ايران يه چيز ديگه بود...به قول خياباني مقام پنجمي براي ايران است! و انصافا ايتالياييهاي خوش تيپ خوب بازي كردند ..تيمي كه در عرض 3 دقيقه نتيجه بازي را تغيير دهد و اين اتفاق 3 بار اتفاق بيفتد تيم لايقي است و از بابت صعود آن نبايد ناراحت مي شد ولي چه كنيم از بابت اين عرق ملي !!! لعنت به اين 50 ثانيه آخر!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:9  توسط داود علیزاده  | 

يه دوگانه بي ربط!

اين سريالهاي ماه رمضون كشت منو!



از بابت اين همه تكنيك و هنر فيلمنامه نويسي و درام و دكوپاژ و ريتم و بازيگري متد اكتيو موردم !
خدا اين دين و عالم غيب را براي سينماي ايران صد چندان كنه (الهي آمين ) كه بزرگراهي يه طرفه اي شده براي تنبلي و تن آسايي اين نويسنده هاي ما كه هركجاي داستان گير مي افتن اين عالم غيب بدبخت فلك زده رو ميكشن وسط و تحت عنوان تقدير و قضا وقدر و قسمت و عنايت الهي و غضب الهي و اتفاق خدايي و الخ ميزارن تو دهن اين بازيگراي بدخت تر كه  بايد بعد از كات كارگردان لب و لوچه شونو از بابت اين همه حرفهاي گنده و بزرگ و غيبي  پاك كرد كه نريز رو لباساشون يا ارايش خانوما رو به هم بريزه  !!!
ديشب اتفاقا تكرار قسمت آخر اين سريال روز حسرت (واقعا حسرت از عمر نازنين كه پاي اين نمايشها بگذاريم) ديدم و به چشمان و گوشهاي خودم ديدم و شنيدم كه كه يه دور تسبيح اتفاقات عجيب و غريب كه يكيش ازدواج اتفاقي!و البته از بابت عنايت خداوندي ! فريده (اون دختر سرايدار اون خونه ) با مسعود است در يك پلان دو دقيقه اي در يك تاكسي سمند و ديالوگ فرامرز قريبيان و افسانه بايگان  واقع شد كه تو كل صد سال اخير سينماي هاليوود نموتوني اين همه اتفاق را پيدا كني ! و احسنت گفتم به نويسنده اين سريال و انگشت حيرت به زبان گزيدم كه چجوري تونسته با اين همه بهانه هاي اتفاقي براي گره گشايي فيلمنامه اش اين همه آدم رو در لايه هاي مختلف صدا وسيما از نظارت تا تصويب و كارگردان و تهيه كننده  قانع كنه كه به پاي توليد وپخش برسه ؟!
واقعا خدا اين بركات عالم غيب رو از نويسنده هاي ما نگيره    همگي بگيد الهي آمين!

گلشيفته از جنس هاليوود!

فيلم body of lies رايدلي اسكات در نيويورك با حضور بازيگران اين فيلم از جمله گلشيفته فراهاني افتتاحيه رسمي شد. با تمام اون حرفها و حديثها يي كه براي بازي گلشيفته براي يه فيلم هاليوودي در كشور به راه افتاد قلبا از بابت اين حضور خوشحال شدم و از صميم قلب براي موفقيت گلشيفته دعا كردم ...والبته از خدا مي خواهم گلشيفته هميشه وهمه جا گلشيفتگي خودش را از دست ندهد و همچنان آن معصوميت عمق چشمها و زنگ كودكانه صدايش را از دست ندهد ...
البته ظاهرا خبر از زندگي هميشگي اش در امريكا است كه در يك مصاحبه با روزنامه انگليسي مطرح شده است. اما نكته اي كه در اين ميان بسيار اهميت دارد اين است كه جريان بازيگري بازيگران ايراني در سينماي جهان نبايد به مثابه جريان لژيونري فوتبال ما تبديل به ناكارآمدي عناصر ان شود .گلشيفته فراهاني بازيگر قابل و هنرمند بسيار قابل احترامي در نزد مردم و جريان سينمايي ماست اما اين ضمانتي براي زندگي هنري او در يك كشور ديگر ندارد و خدايي نكرده كار به جايي نرسد كه جايگاهش در كشور خودش نيز از دست برود ... مسوولين هنري ما نيز بايد اين اتفاق را يك جريان ببينند و براي آن استراتژي طراحي كنند تا فرار مغز ها در ابعاد پوپوليستي و هنري خودش نيز دهان باز نكند و اين جريان را يه طرفه كند ..حداقل در جريان لژيونري فوتبال ما جريان دو طرفه است و بازيكنان خوب تيمهاي خارجي حتما براي بازي ملي خودشان سر از پا نمي شناسند و پيراهن تيم ايران را با افتخار بر تن مي كنند و  مي دانند كه هيچ كجاي دنيا طرفداران ايراني را نخواهند داشت اما اين در مورد رشته هاي ديگر مصداق ندارد و بايد چاره انديشي شود و نبايد با آن مخصوصا با قسم هنري ان قهري برخورد كرد اگر امروز گلشيفته فراهاني را به دليل اين بازي و مثلا عكسهاي ذيل  از خود طرد كنيم ايشان نه اينكه ديگر به ايران باز نخواهد گشت حتي هويت خود را هم آمريكايي خواهد كرد و آنگاه براي يك مصاحبه هم ديگر نمي توانيم ايشان را پيدا كنيم ...نگوييد به درك ! يا مگه اون كيه ! بحث من شخص گلشيفته نيست بلكه جريان بازيگري يا جريان دانشمندان ما يا مهندسان ما و الخ است. اگر اينطر برخورد كنيم ما مي مانيم و يك سري ساختمانها و خيابانها و سينماها و دانشگاههاي خالي از نخبه و هنرمند !
پوستر فيلم و عكسهايي از گلشيفته فراهاني در مراسم افتتاحيه رسمي فيلم در نيويورك:









+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 13:50  توسط داود علیزاده  | 

يا علي مولا

جايتان خالي ...10 روزي بود به سفر كربلا و نجف مشرف بودم ...عجب لحظات عجيبي بود شب قدر دركنار حرم مولا بودن ...امواج قوي و ماورا الطبيعه مثبت اطراف حرم هر جسم كثيفي را لطيف مي كرد ...شب نوزدهم در اتوبوس مسير شلمچه قرآن بر سر گذاشتم و شب بيست ويكم در كنار ضريح مولا علي بودم و شب بيست وسوم در حرم آقا امام حسين و بين الحرمين بوديم ...از طرف تمام دوستان كه التماس دعا داشتند يا نداشتند نايب الزياره بودم و دعا كردم ..شايد مولا به خاطر شما دوستان به ما نگاهي كرده باشد ...براي آنهاييكه مسافر كربلا بودند آرزو مي كنم دوباره عازم شوند و آنهاييكه اين سفر روحاني و سياحتي را تجربه نكرده اند آرزو مي كنم كه حتما به اين سفر رهسپار بشوند ...



عكسي از الغمه شاخه اي از فرات- ساعت 2 نيمه شب

همراه با آرش خان پهلواني از ديار لرستان با قلبي به كوچكي گنجشك!

طوفان شن در كربلا مانع ديد و تنفس درست مي شد ولي نمي توان از تنفس هواي بين الحرمين خود را محروم كرد!


 ارابه فول آپشن مخصوص حمل پير زن! 

و آلودگي هوا در كربلا و خياباني در نزديكي حرم حضرت عباس(ع)


يكي از مظاهر هرروزه شهر در برابر زايران ....انصافا اين عربا خيلي راحتن به قول بچه ها اي كاش امام حسين (ع) رو ما مي كشتيم و قبرش تو تهرون بود !!!(يك عكس ناتوراليستي يه حرف ناتوراليستي هم مي طلبه)
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 14:58  توسط داود علیزاده  |