تبليغاتX
...باران

...باران

و من آن روز را انتظار می کشم...حتی روزی...که دیگر... نباشم.

یک 3 گانه!

۱) پرسپولیس قهرمان میشه ...خدا می دونه که حقشه!

Image

بالاخرخ قهرمان شدند ...این افشین قطبی مزد تمام خوشبینی ها و امیدواری خود را گرفت و در ثانیه های آخر لیگ مهر قهرمانی را بر پیشانی خود زد تا ثابت کند که فوتبال یعنی علم و صبر و امیدواری و دوری از حاشیه ها ...

من که استقلالی ام ولی با تمام وجود دوست داشتم این پرسپولیس قهرمان بشه اونهم جلوی این اصفهانیای گوشت تلخ! اصلا نمی دونم این تیم با افشین قطبی دوست داشتنی شده ...آدمی از اونور دنیا با صداقتی کودکانه و تیز هوشی بالا و بسیار مثبت نگر که در تمام لحظات لیگ یک لحظه فکر و شعار قهرمانی را از دست نداد و در تمام مصاحبه ها حتی بعد از باخت ۴ -۱ اذعان کرد که قهرمان لیگ خواهد شد ...مربی ای که در تمام برد و باخت ها خود را جلوی تیم نگه داشت و مثل خیلی از مربی ها بعد از باخت ها در نیمکت خود را پنهان نمی کرد و در پیشانی نیمکت خود با اقتدار ایستاد تا بگوید مربی این باخت هم من بوده ام .. مربیان ایرانی ناراحت نشوند ولی حالاحالاها حیلی چیزها باید یاد بگیرند  ..نمونه اش هم همین افشین قطبی ...شنیده ام که او خواهد رفت ..امیدوارم اینگونه نشود و برای کلاس فوتبال ایران هم که شده در کشورمان مربیگری کند....

عکسهای فینال لیگ

۲) این آنفلونزا عجب مرضیه!

عرض کنم خدمتتان که با امروز حدود ۱۰ روزه که به بیماری آنفلونزا مبتلا شده ام و هنوز هم کاملا خوب نشده ام خستگی مفرط و بی اشتهایی درد مفاصل ول کن نیست ...مواظب خودتان باشید بد ویروسی است شنیده ام در جاهای از ایران حتی خیلی از بیماران  این ویروس در بیمارستان بستری شده اند ...خلاصه دعا کنید که کاملا خوب بشم.

۳) قلب سینمای جهان در کن

اشتباه نکنید کن سولوقون رو نمی گم کن فرانسه منظورمه ...چهارشنبه هفته پیش جشنواره کن با معرفی هیات داوران و فیلمهای بخشهای مختلف آغاز به کار کرد..وجود شان پن بازیگر هالیوودی و کمی سیاسی آمریکا در راس هیات داوران جشنواره ۶۱ ام و وجود مرجان ساتراپی فلمساز ایرانی الاصل فرانسوی به عنوان یک ایرانی از نکات قابل توجه این جشنواره است...افتتاحیه این جشنواره را می تونستید به طور مستقیم از شبکه تپش (امیر قاسمی) که با اسپانسری مشاور املاک امینا تهیه شده است را ببینید و البته گزارش ها همچنان از این شبکه در حال پخش است.لیست فیلمها و اسامی هیات داوران را در ذیل می تونید ببینید:

سایت فستیوال کن 2008

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:20  توسط داود علیزاده  | 

سينمايي براي تلويزيون!

ديروز به اتفاق همسرم فيلم دايره زنگي رو ديدم...هفته پيشش كه مجنون ليلي را ديده بودم و آن را يك فيلم بدنه ديده بودم پيش خود مي گفتم كه حالا يك فيلم درست و حسابي خواهم ديد ...با آن همه سرو صدايي كه پس از بيرون آمدن از جشنواره هم راه انداخته بود كه نور علي نور شده بود...

واقعيت فيلم دايره زنگي يك جور فيلم بدنه است كه كارگردان و نويسنده تلاش كردند تا آن را به ورطه سينماي روشنفكري و منتقد بيندازند كه متاسفانه بايد گفت اين اتفاق نيفتاده است...نوع بازي ها ،انتخاب بازيگران ، ديالوگها و شخصيتهاي خام و تيپيك همه و همه مويد ساده بودن اين فيلم هستند كه فقط قرار است مخاطب را در همان سالن سينما و زمان درام به آن مشغول كند و پس از پايان فيلم به دنبال سطل زباله اي خواهد بود براي آشغال چيپس و پفكش! 

يك مساله ديگري كه در تمام كارهاي سينمايي اصغر فرهادي ديده مي شود تلويزيوني بودن نمايش است كه در دايره زنگي نيز به مدد نويسنده بودن و مشاور كارگردان بودن ايشان اين عارضه به خوبي مشهود است...قابهاي تصوير ،بازيها ،ديالوگهاي پينگ پنگي ،موقعيتهاي طنز همه و همه تلويزيوني اند ...مثلا در سينما به دليل بزرگ بون قاب نمايش شما از تدوين هاي بلندتري مي توانيد استفاده كنيد و از صحنه هاي وايد به دليل ديده شدن تمام جزييات بيشتر استفاده كنيد كه اين امر باعث بالا بردن عنصر زيبايي شناختي فيلم هم مي شده است...نوع بازي مهران مديري (كه ذاتا تلويزيوني است ) ،شريفي نيا ، نوري (ايشان هم تلويزيوني است) از جنس سينما نيست ...بازي باران كوثري و ابري باز هم كمي به روايت سينمايي كمك خوبي كرده است ...شخصيتها در اين فيلم به جز شيرين و كمي محمد در سايه ابهامند ...شما مهران مديري و همسايه هاي ديگر را درك نمي كني ...

فضاي شلوغي و جنجال بر سر موضوع ماهواره (همان دايره زنگي !)يكي از نقاط قوت فيلم است كه توانسته تناقضهاي جامعه و قانون و سنت و مدرنيته را نشان دهد.

اين فيلم در حيطه فيلمهاي آپارتماني يك فيلم متوسط است...ولي در اين سياه بازار سينما براي يكبار ديدن نبايد زياد متاسف باشي.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 12:30  توسط داود علیزاده  | 

اصولگرا داريم تا اصولگرا !

گفت: خيلي اصوليه!

گفتم :چي؟

گفت :اصوليه...يعني به اصول پايبنده...بر پايه يك سري قوانين و اعتقادات درست عمل مي كنه!

گفتم : خب؟

گفت : و وقتي اتفاقي ميفته دست از سر اصول خودش برنمي داره...فقط ظاهر چيزها رو  نمي بينه باطن اونا رو كشف مي كنه ...كوتوله نيست.. ديد بلندي داره ...با ادب و خوش تيپ و خوش لباسه...هميشه بوي خوب مي ده...هيچوقت حرف بد به زبون نمي آره ...وقتي قولي ميده تا دم مرگ سر قولش هست..

وقتي چيزي رو نمي دونه از كسي كه مي دونه سوال مي كنه ...زياد حرف نمي زنه ...كاري نمي كنه يا حرفي نمي زنه  كه باعث سرشكستگي  مردم روستاش بشه...

گفتم : يعني آدم خوبيه ؟

گفت : آدمي كه بر پايه اصولگرايي دروغ نمي گه ...حق كسي را ضايع نمي كنه ...در رقابت هاي زندگي هميشه عادلانه برخورد مي كنه ...براي بچه ها و فاميلاش  پارتي بازي نمي كنه ..از همون اصولي كه داره و اسم و رسمي كه در كرده هيچوقت سوءاستفاده نمي كنه ....بايد بد باشه ؟!

گفتم : اااا..چه آدم خوبي؟!!!!

گفت :يادم مياد چند سال پيش  وقتي كدخداي روستا شد گفت كه بايد زمينها را براي خوراك دام آزاد اعلام كنيم تا همه براي دام خودشون بتونن مرتع داشته باشن..كه اين رو هم از سر خير خواهي گفته بود....كه با مخالفت اون مهندس كشاورز روبرو شد..كد خدا اونو خواست و بعد از اينكه فهميد اشتباه كرده همه اهالي روستا را جمع كرد و مثل اين سخنراني هاي اون آقائه تو سفرهاي استاني كه تو تلويزيون نشون مي ده اعلام كرد : من از همه روستاييان به خاطر اين دستور معذرت مي خواهم و اعلام مي كنم كه علم و دانش اين كار را نداشته ام. و دستورالعمل آقا مهندس را به همه اونها ابلاغ كرد...

البته بعدش پشيمون شدم كه سخنراني كدخدا را با اون آقائه تو سفرهاي استاني مقايسه كردم.

گفتم : خب پس اصولگرايي يعني اين ...

گفت : آره منتها اصولگرا داريم تا اصولگرا ! ....كدخدا ۲ سال پيش مُرد و خيلي ها اومدن عباي كدخدا تن كردن اما هنوز كسي مثل اون نيومده... 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:42  توسط داود علیزاده  | 

ليلا نمي زايد...

حدود ۶۲ روز است كه دست به وبلاگم نزده ام و هز ازچندگاهي سري به آن مي زنم كه ببينم هنوز سرجايش هست !

مشغوليتهاي روزمره و نداشتن سوژه مورد علاقه دليل اصلي ننوشتن من بوده است...باور كنيد ديگر اين سوژه هاي جناب احمدي نژاد در عرصه هاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي برايم تكراري و ملال آور شده است ...اين بار با نپرداختن به آنها مي خواهم به آرامش برسم شايد اين خود نوعي نقد باشد ...

هفته پيش فيلم ليلا ساخته داريوش مهرحويي رااز ميدان انقلاب خريدم.عجب فيلمي است؟!

اين مهرحويي خيلي خوب مي داند و مي تواند حرفهاي ساده و دردهاي فروخورده آدمهاي اين جامعه را در قالب يك داستان عامه پسند با نهايت روشنفكري بيان كند.

ليلا حامله نمي شود و شوهرش رضا تنها پسر يك خانواده اصل و نسب دار است ...رضا بايد بچه دار شود آن هم پسر... او ليلا را دوست دارد و نمي خو.اهد به خاطر بچه او را طلاق دهد...مادر رضا اصرار مي كند رضا يك بچه زا به خانه اش بياورد...ليلا راضي مي شود..رضا راضي مي شود ...بچه زا مي آيد يك بچه آن هم دختر در دامن مادر رضا مي گذرد و مي رود...نكته جالب در اين قصه ساده محتوم بودن تمام شخصيتها به سرنوشت و روزگار است كه ريشه در سنت دارد...ليلا در ظاهر راضي است اما از درون مي سوزد!مادر رضا راضي است اما مي داند با اين كار زندگي پسرش به هم مي ريزد!پدر رضا هم در ظاهر و هم در باطن مخالف است اما كاري نمي كند! رضا راضي است اما در انتهاي وجودش دچار يك تزلزل و وهم است!

ابتدا و انتها فيلم با مراسم شوله زرد پزان روز ۲۸ صفر آغاز و پايان مي يابد...همان سنت كه با دين عجين شده است...

نازا بودن ليلا كنايه اي است از نازا بودن مادر فرهنگ ما ايرانيان كه هنوز تكليف خودش را با خود نمي داند...گاهي به يك بچه زا آوردن فكر مي كند ..گاهي با عروسك بازي كردن را پيشنهاد مي كند گاهي بچه همسايه را بزرگ مي كند ...گاهي هم به درمان مي انديشد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:48  توسط داود علیزاده  |