تبليغاتX
...باران

...باران

و من آن روز را انتظار می کشم...حتی روزی...که دیگر... نباشم.

غمواره فيلم فجر!

سکانس های پایانی جنشواره ی بیست و ششم فیلم فجر

جشنواره فيلم فجر تمام شد و سيمرغها پريدند...

مدتي بود قصد نوشتن مطلبي در درباره اين جشنواره را داشتم ..اما از بابت مميزي هاي تنگ نظرانه و يكسويه مديران فرهنگي و جشنواره ، دلم گرفته بود كه اصلا اين جشنواره فرمايشي را لايق موضوعي براي يادداشت نديدم... دلم مي سوخت براي هواي آزاد سينما و بغض گلوي روحم را مي فشرد براي پرهاي سيمرغي كه هرسال تكه تكه اش مي كنند تا شايد مرغي ..كلاغي از آن دربياورند تا با ذائقه آقايان بسازد...چه مي شود حماقت و ناداني با زيبايي و شعور در دوسوي يك خط اند و هيچوقت با هم آشتي ندارند... چه فيلمها كه رد صلاحيت شدند و چه آدمهاي بزرگي كه از اين بالماسكه مسخره هنري!  كنار كشيدند تا دامن خود را به اين سياه رويي ها آلوده نكنند و بگذارند و بگذرند تا تاريخ درباره شان تصميم بگيرد...چرا كه فاتحان تاريخ را مي نويسند...

به تمامي سيمرغ بگيران جشنواره بيست وششم تبريك مي گويم ...اما اين پايان راه نيست...

در ادامه نامه شكوه آميز آقاي اصغر فرهادي بهترين كارگردان جشنواره قبل و از فبلمنامه نويسان بزرگ كشور مان را  به دست اندركاران جشنواره كه در روزنامه اعتماد ملي چاپ شده است مي آورم .او  در جشنواره ی امسال  فیلم" دایره ی زنگی" كه بر اساس فیلمنامه ی او ساخته شده بود را داشت كه از جشنواره خارج شد. 


دست‌اندركاران محترم جشنواره فيلم فجر ، نامه‌ام خطاب به همه‌تان است، پيش از اينها تصميم به نوشتنش داشتم بنا به دلا‌يلي همكاران و دوستان خواستند چيزي نگويم مبادا مانعي ايجاد شود براي فيلمي كه بر اساس فيلمنامه‌ام ساخته شده؛ فيلم دايره زنگي. بهانه‌ام براي نوشتن ، اين  است اما حرفم درباره اين فيلم نيست، حرفي است كه پيش از اين هم گفته‌ام، در جشن خانه سينما موقع تشويق و جايزه گرفتن نه فقط موقع توبيخ و اصلا‌حيه خوردن. 

اين بار بلندتر اما. بالا‌خره دير يا زود اين فيلم هم ديده خواهد شد و اگر حرفي داشته باشد مي‌ماند، نداشته باشد مي‌ميرد، مثل انبوه فيلم‌هاي فراموش شده تاريخ سينما. اميدوارم اگر مانند كساني كه اين روزها آب به آسياب اهل مميزي ريختند تا عقده‌گشايي كنند، يادشان نرفته باشد كه چه كرده‌اند، پس هر آنچه مي‌گويم نظرات شخصي‌ام است و آرزو مي‌كنم اين‌قدر مردانگي باقي باشد كه تلا‌في آن بر سر سرمايه تهيه‌كننده فيلم خالي نشود. 

آقايان تازه از راه رسيده، سرتان را از زير برف بيرون بكشيد، اطرافتان را نگاه كنيد تا ببينيم باز روي اين برايتان باقي مي‌ماند كه در مصاحبه‌ها و گپ و گفت‌هايتان اعلا‌م كنيد " ما در كشوري آزاد زندگي مي‌كنيم " ؟!                                     

 از چه در هراسيد، مگر روز و شب از تريبون‌هايتان دم از فهم و شعور مردم و ملت نمي‌زنيد، اگر صادقيد، اجازه دهيد اندكي هم همين مردم فهيم و با شعور تصميم بگيرند چه ببينند چه بشنوند، چه كسي اين قدرت را به شما تفويض كرده كه شعورمندتر و فهيم‌تر از مردميد، لا‌اقل در عرصه فرهنگ عملكردتان نشان داده كه نيستيد.                                  

خود را طبيب فرهنگي مي‌دانيد كه وظيفه‌تان سنجش عيار سلا‌مت غذايي است كه اهل فرهنگ به خورد مردم مي‌دهند، مدرك طبابتتان را كي و از كجا گرفته‌ايد؟ چه كسي اين فرض را براي شما به يقين رسانده كه هر اثر فرهنگي و هنري‌اي يك غذاست كه بايد قبل از اينكه مردم بخورند، شما سلا‌مت آن را مهر بزنيد. چرا مي‌انديشيد مردم تنها مصرف‌‌‌كننده‌اند، مصرف‌كننده صرف و شما بايد غذايي را كه مي‌پسنديد دهانشان بگذاريد، چرا مي‌انديشيد هنگامي كه به تماشاي اثري مي‌روند مغز خود را بيرون جا مي‌گذارند؛ اين مردمي كه براي تماشاي اين آثار مي‌روند، جمعي غير از آن مردم فهيم و باشعور و شريفند كه در سخنراني‌ها از آنها دم مي‌زنيد؟ اجازه دهيد سرسوزني هم مردم تشخيص دهند به زعم شما غذايي كه مي‌خورند، سلا‌مت است يا فاسد.                         

هرچند سخيفانه‌ترين‌مشكل تعريف از هر اثر فرهنگي هم‌ترازي‌اش با غذاست... كجاي قانون اين مملكت آورده‌اند كه ذائقه همه جمعيت كشور بايد ذائقه شما باشد. اگر قانون نوشته‌اي وجود دارد كه ما نمي‌دانيم ذائقه‌تان را تشريح كنيد. ذائقه‌تان فيلم‌هايي است كه به اسم معناگرا پشتش سينه مي‌زنيد. ‌ 

آقايان به حكم‌هاي شغلي‌تان دوباره نگاه كنيد. اينجا ميدان فوتبال نيست كه شما داورش باشيد و هراسان از اين سوي ميدان به آن سو بدويد تا از چشم تيزبين‌تان خطايي دور نماند. مديريد يا مراقب؟
يكي از هم مسلكانتان آشفته حال در پاسخ نامه جمعي از سينماگران، دم از توطئه و همدستي با استكبار زده، گفته است چرا چنين مي‌كنيد تا از بودجه‌اي كه به سينما داده‌اند پشيمان شوند، اين چه منتي است؟ چرا مي‌انديشيد صدقه داده‌اند؟ فرهنگ صدقاتي؟ آيا بايد به پاس قدرداني از آنچه داده‌اند، سرتاپاي سينما تسليم و تابع ذائقه بعضي از اهل سياست باشد. 

از ديون بنياد فارابي گفته‌ايد، آمار را بيرون بكشيد، اين همه فيلم سفارشي كه شما و هم‌مسلكانتان مي‌سازيد از كجا تامين بودجه مي‌شود، براي بيت‌المال دل سوزانده‌ايد، سريال‌هاي ميلياردي را كه خودي‌ها مي‌سازند پولش لا‌بد از جيب شما دلسوخته‌گان مي‌آيد! حرف‌هاي بديهي مي‌زنيد، لا‌اقل از كارنامه‌هايمان پيداست كه كجا ايستاده‌ايم، كارنامه اندك من و كارنامه پربار شما واضح است، من و شما در دو نقطه كاملا متفاوت ايستاده‌ايم، نه من توقع دارم روزي روزگاري شما با معيارهايي كه من بدان معتقدم فيلم بسازيد و نه منطقا شما بايد اين توقع را داشته باشيد. من رسما اعلا‌م مي‌كنم و پيش از اين داستان‌ها در كانون مركزي كارگردانان هم علنا گفته‌ام روزي كه فيلمنامه‌اي يا فيلمي منطبق بر متر و معيارهاي سينمايي شما ساختم، حلواي ختم حرفه‌ايم را خيرات كنند. پس قضيه كاملا‌ روشن است، ما به شما و جمعي كه به شما راي داده و بر مسندتان نشانيده‌اند، احترام مي‌گذاريم، آيا شما اين احترام را براي مخالفانتان قائليد؟ هر كس با شما نيست بر شماست؟ شما كه اهل سياستيد، مي‌دانيد اين جمله از آن كيست. انتظار اين نيست ميدان يكسره براي مخالفان قانوني‌تان باز باشد، اين قدر عاقل هستيم كه اين زياده‌خواهي را به ذهن هم نياوريم؛ اما گوشه‌اي از اين ميدان، وجبي، كف‌دستي. 

آقايان؛ با اين اقتدار و شكوه كجاي‌تان به لرزه مي‌افتد كه اينچنين هراسناكيد، آن هم با چند فيلم كه باب ذائقه‌تان نيست، فيلم‌هايي كه با رعايت تمام ضوابط و قواعد مجوز ساخت دريافت كرده‌اند. لا‌اقل به امضاي همكارانتان پاي برگ‌هاي پروانه ساخت احترام بگذاريد، مگر اداره نظارت و ارزشيابي متولي امر نظارت نيست، اين نظارت جديد از كجا مي‌آيد؟ 

از چه نگرانيد، اين همه فيلم سفارشي و تبليغي و مورد پسندتان، اين همه فيلمساز شكست‌خورده‌اي كه دورتان جمعند و چشمشان به دستتان است تا وامي برسد و فيلمي ساخته شود، كافي نيست؟ چنته‌تان پر است و با اين روند پرتر هم خواهد شد، پس چه جاي نگراني از چند فيلم معدود. 

در جشن خانه سينما وقتي جايزه‌ام را مي‌‌دادند گفتم تا وقتي نگاه مسوولا‌ن فرهنگي به سينما اصلا‌ح نشود نگاهي كه سينما را چون فرزند شرور و رام‌ناشدني مي‌بيند كه بايد به هر قيمت رامش كرد، جشن معنايي ندارد. بعضي‌ها دلخور شدند كه چرا هنگام دريافت جايزه به جاي تقدير و تشكر، لب به شكوه گشوده‌ام، اما دوستان، اين داستان، داستان اين چند روزه نيست، مدت‌هاست گريبانگير سينماست، وقار و متانت اهل واقعي سينماست كه سكوت كرده‌اند؛ سكوت بزرگاني كه خانه‌ نشينند. 

از خداي بزرگم كه خداي همه است و نه فقط خداي جمعي قليل، براي آنها كه مي‌انديشند همه حقيقت نزد ايشان است، آنها كه خدا را فقط مال خود و هم‌راي‌هايشان مي‌پندارند، آنها كه همه چيز را از زاويه تنگ سياست مي‌نگرند، آنها كه برگرده مظلوم دين سوارند و پياده‌ها را بي‌دين مي‌دانند، از خداي مهربانم سه خواسته دارم:
اول به آنها عمر دراز بدهد، آن‌قدر دراز تا بمانند و روزي بفهمند حقيقت بزرگتر از آن است كه فقط نزد جمع قليلي بماند كه اگر بماند يعني كوچك است و خرد و خردي دور از خرد و حقيقت. 

دوم حافظه درازمدت‌شان تا انتهاي عمر در سلا‌مت باد تا اگر روزگاري فرزندانشان درباره گذشته‌شان پرسيدند، يادشان بيايد چه كرده‌اند.
سوم، صداقت، كم نيستند كساني كه روزگاري بر اين مسندها نشسته بودند و الا‌ن به اقتضاي زمانه به صندلي ديگر تكيه داده‌اند و همه آنچه را كرده‌اند يا كتمان مي‌كنند يا توجيه.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:6  توسط داود علیزاده  | 

من حتما در انتخابات شركت مي كنم...

[car_2008_23janb.jpg]

با توجه به رد صلاحيت حدود ۶۰ درصد از ائتلاف اصلاح طلبان كه آمار دقيق آن را در ذيل خواهم آورد نكات ذيل را در اين انتخابات رعايت خواهم كرد و اين موارد به تمامي دوستان و آشنايان نيز اكيدا توصيه مي كنم :

۱- حتما در انتخابات شركت خواهم كرد.

۲- از اينكه كانديداهاي مورد علاقه ام رد صلاحيت شده اند اصلا ناراحت نشده و به (مادر يا ) همسر محترمم در شب قبل از انتخابات سفارش مي كنم كه شناسنامه ام را دم دست قرار دهد.

۳- اصلا همسرم (يا مادرم ) را هم حتما با خودم به پاي صندوق راي خواهم آورد .

۴- ليست انتخابات به علاوه ائتلافهاي گوناگون از كانديداهاي مورد علاقه ام را حداقل سه بار بالا و پايين خواهم كرد (البته اين كار را در روزهاي پيش كرده تا دچار اضطراب و استرس نشويد اما از آنجاييكه اكثر كانديداهاي مورد علاقه ام حذف شده اند ميدان انتخاب زيادي نخواهم داشت لذا همان دو سه نفري را كه تاييد صلاحيت شده اند  را در برگه ام مي نويسم .

۵- برگه همسرم (يا مادرم) با اطلاع از كانديداهاي مورد انتخابشان را نيز در كمال صداقت و نه با مصلحت انديشي بسيجي وارگونه پشت پرده با شناسنامه آدم مرده توليدي در افغانستان پر مي كنم.

۶- اين نكته خيلي مهم است : حتما و حتما خطوط سفيد برگه را كاملا خط خطي مي كنم تا مصلحت انديشي و دلسوزي براي اسلام بعضي ها با پر كردن همين خطوط ما را ۲۰ سال ديگه عقب نندازه!

۷- برگه راي ام را تا و با كمال آرامش و اطمينان كه در انتخابات هيچ تقلبي صورت نخواهد گرفت با لبخندي به سمت دوربين (اگر دوربين نبود به سمت همسر (يا مادرم)) در صندوق مي اندازم.

۸- به خانه مي روم و بدون اينكه بخوابم تا پايان اعلام راي چاي مي خورم و شبكه ووآ و  .... (البته از تلويزيون همسايه مون عمه باجي) و شبكه خبر را نگاه مي كنم .

۹- پس از اعلام راي از بابت اينكه حتي يك نفر از كانديداهاي من راي نياورده اند اصلا ناراحت نمي شوم و خوشحال خواهم بود از بابت اينكه در انتخابات شركت كرده ام ومشت محكمي بر استكبار نواخته ام.

وضعيت تايد و رد صلاحيت كانديداها تا امروز چهارشنبه ۳ بهمن ۸۶ :

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 10:46  توسط داود علیزاده  | 

صاحب ساز رفت...

امروز از سايت فرارو مطلع شدم كه حاج قربان سليماني نوازنده چيره دست و اهل معناي دوتار از خطه قوچان خراسان ديروز عصر درگذشت......

نمي دانم آواي دوتارش بر جان شما رسيده است يا نه ...جان مي گويم و نه گوش چرا كه دوتار او نه گوش بلكه جان تورا تسخير مي كرد ...هيچوقت حرفي را كه ابراهيم بيرامي به نقل از استاد بياني  در مورد او گفت فراموش نمي كنم كه زماني كه حاج قربان به اصرار استاد بياني و ديگر دوستان صاحب هنر موسيقي در يكي از جشنواره هاي موسيقي فرانسه شركت كرد و در جشنواره نواخت فرداي آنروز تيتر روزنامه هاي هنري فرانسه اين جمله بود :

 حاج قربان دروازه هاي بهشت را به روي ما گشود!

جملاتي ديگر درباره اين استاد ايراني كه در فرانسه به چاپ رسيده است :

 "The instrument is not my instrument I am the instrument when I perform"

Haj Ghorban Soleimani

هنگامى كه ساز مي نوازم٫ سازم ديگر  ساز من نيست٫ من ساز منم.

******

"... one of the world's great traditional musicians..."


odd Michel McComb

يكىاز بزرگترين نوازندگان موسيقى سنتى در جهان


"... one of the world's great traditional musicians..."

Todd Michel McComb

 gift from heaven"

"... A True National Treasure ...."

Liberation

موهبتى بهشتى٫گنجينه واقعى ملى

******

"He gracefully took his dotar and started playing. And it was a miracle."

"His Virtuosity and musicality are as natural as they are incredible."
Le Nouvel Observateur

او  با ظرافت دوتارش را بدست گرفته و به نواختن آغاز نمود. و اين يك معجزه بو د

******

"... one of the world's great traditional musicians..."

Todd Michel McComb

يكىاز بزرگترين نوازندگان موسيقى سنتى در جهان

او خود مي گويد مردم فرانسه يا جاهاي ديگر اروپا از ايراني ها بيشتر مرا مي فهمند چون به موسيقي و پژوهش احترام قائلند و مشتاق به آنند.

حاج قربان سلیمانی ،تنها بازمانده از بخشی های خراسان از هشت سالگی دو تار به دست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دو تار شمال خراسان به شمار می رفت ،به شاگردی پرداخت او هنگام در گذشت پدر، 22 سال سن داشت و از آن پس نزد غلامحسین بخشی جعفر آبادی ، حاج محمد بخشی قیطانی و عوض بخشی به آموختن دو تار روی آورد
اما کار حاج قربان ازدو تار نوازی در مراسم عروسی،ختنه سوران، شیرینی خوران از سال 1321 آغاز شد.

او ازسال 1346 تا 1366 دست به ساز نبرد ،علت آن هم اعتقادات و پای بندی وی به سخنان متشرعین بود که باعث شداوبر اساس گفته شیخی ساز را به کناری نهد اما وقتی روحانیون دیگری به وی توصیه کردند که موسیقی موهبتی الهی است ،دوباره ساز در دست گرفت و به نواختن پرداخت .
او فعالیت مجددش را از سال 1367 با برنامه تلویزیونی " اندیشه هنر" شروع کرد ودرسال 1369 در جشنواره موسیقی فجر ،نوازنده برتر انتخاب شد و از آن سال به بعد هم به عنوان داور در جشنواره موسیقی فجر حضور یافت 
استاد در سال های اخیر 8 بار به فرانسه اعزام شده بود و به عنوان پدیده و ستاره "آوینیون" فرانسه معرفی شد .

او همچنین به کشورهای بسیاری مانند پرو ، هلند، تونس، ترکیه، بلژیک ،انگلستان ،سوئیس، کلمبیا ، اکوادور ،پاناما، فرانسه و چند شهر آمریکا نیز عزیمت کرده بود .
این نوازنده چیره دست خراسانی که دوتار را شوق دل می دانست ، به عنوان گنجینه ملی لقب گرفت و از دست سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت نشان درجه 2 فرهنگ و هنر دولتی دریافت کرده است .
حاج قربان سلیمانی را می توان آخرین روایتگر از نسل بخشی ها ی بزرگ شمال خراسان به شمار آورد که خوشبختانه در قید حیات است
او بخشی را یک موسیقیدان کامل در عرصه موسیقی مقامی می داند و بر این باور است : بخشی هم باید ساز بسازد ،هم بتواند آنرا کوک کند و هم از حافظه خوبی بهره مند باشد تا بتواند تمام افسانه های فولکلوریک خراسان را حفظ کند .یک بخشی ،همیشه افسانه هایش را با یک شعر و نثر آمیخته و با ساز و آواز همراه می سازد
موسیقی مقامی یعنی شما نگاه کنید که در گذشته مردم از 50-60 کیلومتر با اسب و الاغ در جست و جوی موسیقی بودند نوازش ارزش داشت ،مردم به مجالسی می رفتند که نوازنده داشته باشد ،روزها را با دهل سپری می کردند و شب ها پای صحبت های بخشی می نشستند .
گفتنی است استاد حاج قربان سلیمانی هم اکنون کار کشاورزی می کند از 14 فرزند حاج قربان فقط دو دخترش به موسیقی روی آورده اند و یک پسرش که این آخری پنجاه ساله بوده وعلیرضا نام دارد و در بیشتر اجراهای پدر به عنوان همنواز حضور جدی داشته و دارد

براي شنيدن مقام شاه ختايي حاج قربان اينجا را كليك كنيد.



+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:16  توسط داود علیزاده  |