تبليغاتX
...باران

...باران

و من آن روز را انتظار می کشم...حتی روزی...که دیگر... نباشم.

احمدي نژاد :1)رييس جمهور ماست 2)مشنگ ماست 3)رييس جمهور مشنگ ماست 4) ...

بلاگر «باران در دهان نیمه باز» در پست جدید وبلاگش نامه ای خطاب به ابراهیم نبوی طنزنویس منتشر کرده است. كه در پايين آورده ام و در ادامه جوابيه آقاي نبوي نيز كه در بلاگر خود ايشان پست شده است را هم در اين پست مي گذارم...ديگر قضاوت با شما!

نامه آقاي فرجامي به آقاي نبوي:

آقای نبوی عزیز
مدتهاست که احساس می کنم شما در تحلیل از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران دچار برخی سوء تفاهم هایی هستید و بنابراین تصویر نادرستی را برای مخاطبان تانِ انبوهتان ترسیم می کنید که اوج این سو تفاهم ها، در مطالبی که شما درباره آقای محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران، می نویسید وجود دارد. به عنوان یکی از خوانندگان پر و پا قرص مطالب شما، اجازه می خواهم با صراحت به برخی از آنها اشاره کنم:

1- اولین اشتباه شما و بسیاری از همفکرانتان این است که گمان می کنید یا اینگونه نشان می دهید که احمدی نژاد با یک تقلب گسترده بی سابقه و چیزی شبیه کودتای انتخاباتی رییس جمهور ایران شده است و بنابراین رییس جمهور واقعی ایران نیست. به عنوان کسی که دست کم از اوایل دهه هفتاد و در دولت های گوناگون، به طور فعال در انتخابات های مختلف شاهد و ناظر فعالی بوده است به شما اطمینان می دهم که هیچ انتخاباتی کاملا بدون تخلف انجام نمی گیرد و انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز در شرایطی مشابه با سایر انتخابات ها برگزار شد.

سهل است حتی این انتخابات نسبت به انتخابات دوم خرداد هشتاد و شش از سلامت و صحت بسیار بیشتری در برگزاری برخوردار بود و اگر اجماع مردم واقعا روی کاندیدای خاصی بود، امکان نداشت که نام کس دیگری از صندوق درآید؛

همانطور که در دوم خرداد، ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 12:17  توسط داود علیزاده  | 

بدون تيتر

راستي چرا روزگار ما اينجوري شده است؟ اينقد راحت به هم مي پريم و اينقدر راحت همديگر را خراب مي كنيم ؟ و اصلا به اين نمي انديشيم كه اين بعضي از اين تخريب ها تف سربالاست و اثرات اين كلنگ زني ها آخرش بر سرخودمان آوار خواهد شد؟ نمي دانم حتما شما هم بيانات شيواي آقاي متنوع الشغول كابينه آقاي معجزه خان رو در مورد كارهاي خاتمي در دوره رياست جمهوري اش خوانده ايد؟ آقاي الهام جديدا اينقدر در جواب گويي به ابهامات و سوالها عجول شده است كه براي ايشان بايد كمي نگران شد...اگر ايشان كمي تاريخ مي خواند و كمي بيشتر تامل در آن مي كرد متوجه نمي شد كه راه مبارزه سياسي و توجيه اعمال خويش فقط به تخريب منجر نمي شود...اصلا مهم نيست كه خاتمي كيست و چه كاري كرده است ...دل آدم از اين همه پلشتي و سطحي نگريها مي گيرد...اميدوارم كار اين دولت نيز با اين تيم محير الاعمالش نيز ختم به خير شود...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:16  توسط داود علیزاده  | 

جايگاه زندگي، جايگاه مرگ

 

اينجا صدا طنين عجيبي دارد. سکوت معنايي ندارد. فرياد، خشم دارد. شادي هم در خشم خلاصه مي شود. خوشحالي را تا حد زيادي بايد بلعيد. چهره ها اغلب در هم است و پر از انرژي. مثبت يا منفي؟ حالا با اين پيش فرض جلو برويد که پر از انرژي منفي هستند. اينجا نشستن جايز نيست. بايد ايستاد، پاها را به صندلي پلاستيکي کوبيد و دست ها را به هم زد. بودن در کنار آنها رسم و رسومي دارد. با آنها بايد هماهنگ بود. ناهماهنگي تبعاتي دارد. در آن هنگام بايد تنبيه بدني شد و با آنها بودن را به فراموشي سپرد. به طرز عجيبي افراطي هستند. تا مرز انفجار پيش مي روند. تا نزديکي هاي ترکيدن. اينجاست که زمين و زمان را به هم مي بافند. سيب گاز زده يي را شوت مي کنند، يا بطري آبي را. ترقه دست سازي را از ميان انبوه مردم به زمين مي کوبند، يا صندلي را مي شکنند. يکي مي گويد؛«...تو بنويس بوي باروت مي دهند.»

پس لطفاً يک کبريت يا فندکي تا جرقه يي، دست ها بلافاصله به داخل جيب فرو مي رود. اغلب سيگاري اند. سيگار کشيدن زمان خاصي دارد. بازي بايد از جريان بيفتد؛ مثلاً بين دو نيمه. آن وقت آتش دست به دست مي شود تا جايگاه هميشه سايه را تاريک تر کند. تا لحظه يي که سر دسته ليدرها هشدار دهد.« آقا، بس است ديگر. بي خيال شويد. سيگارها را غلاف کنيد که خيلي کار داريم.» دست ها بلافاصله خالي مي شود. دست هايي که بوق را بر نمي تابند. اينجا بوق ممنوع است. پس غيبت حسين شلغم و سهراب بوقي خود به خود توجيه مي شود. آنها را ميانه خوبي نيست با بوقچي ها...« اين همه جا براي بوق زدن. خدا را شکر که استاديوم صد هزار نفري است. آنها مي توانند در جايگاه هاي ديگر به کارشان برسند. ما با بوقچي ها مشکلي نداريم. آنها قابل احترامند. ولي جايگاه حرمت دارد، نمي شود که...»آنها ميانه خوبي با شکست ندارند. هميشه پيروزي مي خواهند. تحمل باخت را ندارند. در اين حالت احتمال هر اتفاقي هست. نمونه دم دست شيشه هاي اتوبوس است. « چه کنيم، دست خودمان که نيست. احساساتي مي شويم و مي زنيم همه چيز را داغون مي کنيم.»پس لطفاً ناکامي را از آنها فاکتور بگيريد.

---

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:4  توسط داود علیزاده  | 

مناجات

 

 الهی

بساز کار من، ومنگر به کردار من

دلی ده که طاعت افزون کند.

طاعتی ده که به بهشت راهنمون کند.

علمی ده که در او آتش هوا نبود.

عملی ده که در او آب رزق و ریا نبود.

دیده ده که عز ربوبیت تو بیند.

نفسی ده که حلقه بندگی تو در گوش کند.

جانی ده که زهر حکمت تو به طبع نوش کند.

تو شفا ساز که از این معلولان شفایی نیاید.

تو گشادی ده که از این مغولان کاری نگشاید.

با صلاح آر که نیک بی سامانیم.

جمع دار که بس پریشانیم.

الهی

اگر چه بهشت چون چشم و چراغ است،

بی دیدار تو درد و داغ است.

دوزخ بیگانه را بنگاهست

و آشنا را گذرگاه، و عارفان را نظرگاه.

الهی

اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم.

و اگر در بهشت کنی بیجمال تو خریدار نیستم.

الهی

من به حور و قصور ننازم.

اگر نفسی با تو پردازم. از ان هزار بهشت سازم.

الهی

حجابها از راه بردار و ما را مگذار.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:18  توسط   | 

مولانا عارفي براي همه قرنها

گزارش خبرنگار بی بی سی از سفر به بلخ

امسال در حالي هشتصدمين سال تولد مولانای فقرا مي‌رسد كه وي بيش از پيش با ايرانيان بيگانه شده و تلاش‌هاي مكرر تركيه باعث شده تا ديدگاه‌ها نسبت به اين عارف، شاعر، اديب و خداشناس بزرگ فارس‌زبان تغيير يابد.

   

  


 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 12:33  توسط داود علیزاده  | 

يا مولا

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 12:43  توسط داود علیزاده  | 

میم مثل پرسپولیس

 

گزارش ویژه علی اکبر خوشحال خبرنگار اختصاصی دگولس پرس از لس آنجلس (نقل از وبلاگ ابراهيم نبوي)

سالون آکادمی منتظر تشریف فرمائی بزرگان سینمای جهان برای اسکار 2008 است. اسکار جایزه افسانه ای و بزرگ سینمای جهان است که حتی شخصیت های بزرگ سینمای ایران و جهان مانند صمد و بهروز وثوقی آرزوی دستیابی به آن را دارند. این جایزه آنقدر اهمیت دارد که ماهنامه سینمایی فیلم هر ساله گزارش آن را در صفحات متعددی درج نموده و در صفحه شهرستانها که اینجانب به آن علاقه خاصی دارم، نیز بارها بدان اشاره نموده است.


تصویری از فیلم میم مثل مادر، کودکی در کنار مادر رنجدیده اش

امسال، فیلم « میم مثل مادر» رسول ملاقلی پور، ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 10:4  توسط داود علیزاده  | 

يك ميني مال ...درد

صورت زن سیاه شده بود. از درد چشمهایش باز نمی شد. گوشه چادرش را کرده بود توی دهان  و گاز می گرفت. دکتر از اتاق بیرون آمد.  به زن نگاه کرد.

مرد بلند شد.  شال سفید و قرمزش را انداخت دور گردنش.

 گفت: آقای دکتر چند روزیه، اینجوریه.

دکتر سرش را تکان داد و گفت بیارش تو. و رفت داخل اتاق.

مرد به زن گفت: بیا تو. و خودش دنبال دکتر رفت داخل.

زن بلند شد. کمرش صاف نشد. دستش را گرفت به دیوار و خودش را کشاند داخل اتاق دکتر.

زن کنار دیوار ایستاد. مرد نشسته بود روی صنلی دکتر گفت بخاب رو تخت. زن روی تخت خوابید. دکتر دستش را گذاشت روی شکم زن. زن داد زد. مرد خواست چیزی بگوید. زن به مرد نگاه کرد و چادرش را چپاند توی دهانش. دکتر گوشی را از جیب رو پوش در آورد ولی پشیمان شد و دوباره گذاشت تو جیبش.

دکتر به مرد گفت: برو پذیرش. باید بره اتاق عمل و گر نه آپاندیش می ترکه.

مرد چرخید سمت در. دمپایی از پایش در آمد.  دکتر منشی را صدا زد. مرد گوشه دشداشه را بالا گرفت. پاشنه پایش قارچ خورده بود و خاکی بود. در حالی که دمپایی اش را پا می کرد.  گفت: حالا خرجش چقدری می شه؟

 منشی آمد. دکتر به منشی گفت: بگو اتاق عملو حاضر کنن. رو به مرد گفت: حدودا سیصد هزار تومن.

مرد کمی مکث کرد .  به زن که نیم خیز ملحفه  تخت را چنگ می زد نگاه کرد.

گفت : خب اینطوری باشه با سیصد هزار تومن یه زن دیگه می گیرم دکتر.

کسی چیزی نگفت. فقط صدای نفسهای بریده بریده زن می آمد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 9:26  توسط   | 

بزرگ... بزرگه!

 

۱) بزرگ،  بزرگه . هیچ کاریشم نمی شه کرد. هر چند  لحظاتی بسیاری هم کوچک باشه ولی یک باره دمی از بزرگیش رو می کنه که مبهوت می شی،  به وجد می یای،  و در دل ستایشش می کنی ، و

پی می بری فرق اون با بقیه توی همین لحظه هاست .

بازی علی نصیریان در سریال میوه ممنوعه،  سکانسی که حس کرد هستی را دوست دارد ولی باور نکرد و کمکش به او را به رضای خدا حواله داد، پی بازیش در سکانسی که دخترش را طرد کرد، بی نظیر بود. فوق العاده بود. فکر نمی کنم حالا حالا ها این بازی رو فراموش کنم.

یک بازیگر و  بازی یک حس چند حسی، حسی که ما حتی به راحتی نمی توانیم تعریفش کنیم، ولی او با استادی هر چه تمام تر بازیش کرد. با چند حرکت دست، کمی راه رفتن ، صدا ، لحن وآن نگاه به یاد ماندنی  .

از تعریف و تمجید بی جا بدم می آید. از  بزرگ نمایی . و از نقد نقدان شیفته ی ستاره ها . ولی این بازی ، اگه از کنارش  رد می شدم و هیچ نمی گفتم  ظلم بود.

درست توی لحظه ای که با خودم فکر می کردم علی نصیریان خیلی خوب توی نقش جا نگرفته، برگ برنده ای رو کرد،  که همه نقاط ضعف شبهای دیگرش را کمرنگ کرد. و نشون داد چرا علی نصیریان شده علی نصیریان.

یک بازیگر توانا در لحظه های سخت می تونه به کمک کارگردان بیاد وبشود عینیت  تمامی تفکرات کارگردان. معمولا در سکانسهای حسی و کلیدی که بار نقطه عطف فیلنامه را هم به دوش می کشند و می شوند عامل ایجاد تعلیق در فیلم ، این ابر بازیگر ها هستن که می تونن  ناجی اون لحظه بزرگ بشن. که اگر غیر از این بازی در آن سکانس اتفاق می افتاد شاید میوه ممنوعه اینقدرها هم ممنوعه نمی شد و ممنوعیتش به این خوبی در نمی آمد.

۲) اي كاش بيشتر وبيشتر سراغ اين ادبيات كهن خودمون مي رفتيم ...ادبياتي كه همه چيز داره و داستانهاي هاليوودي در برابر آن يك سري داستانهاي آبكي از جنس رمانهاي عشقي پاورقي مجله هاي درجه چندم زرد!هستند...ميوه ممنوعه اقتباسي آزاده از داستان شيخ صنعان عطار نيشابوري...چقدر اين داستان را دوست دارم...بخوانيم اين وديعه بزرگانمان را...ديوان حافظ...ديوان شمس...مثنوي معنوي...لب لباب...تذكره الاولياء...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:43  توسط   | 

مرغ باران

احمد شاملو - از مجموعه هواي تازه

 

در تلاش شب كه ابر تيره مي بارد

 

روي درياي هراس انگيز

 

و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران مي كشد فرياد خشم آميز

 

و سرود سرد و پر توفان درياي حماسه خوان گرفته اوج

مي زند بالاي هر بام و سرائي موج

ادامه ... 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 8:22  توسط داود علیزاده  |