تبليغاتX
...باران

...باران

و من آن روز را انتظار می کشم...حتی روزی...که دیگر... نباشم.

ماه روز و كبوتر ها- داستاني از جواد جزيني

گربه سياه ميرزانشسته بود زير سايه اطلسي ها و خيره بود به حوض .صداي سرفه ميرزا از توي دالان مي آيد. مصيب هنوز پس خرپشته آواز م’ خواند.گنگ و نامفهوم. .....

ماه روز از


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 15:16  توسط داود علیزاده  | 

صنعت تلخ قند!

ديروز حسب الامر مديرم جناب مهندس تراب نژاد براي ماموريت يك روزه به كارخانه قند قزوين جهت به روز آوري شاخصهاي تكنولوژي اين شركت همراه جناب آقاي مهندس نوريشاد به قزوين رهسپار شدم(تاكيد مي كنم ماوريت يكروزه!!!!!!...پس شب آنجا نبودم..بي ادبها!!!) آقاي نوريشاد از آن آدمهاي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 12:2  توسط داود علیزاده  | 

عكسهاي واليبال

براي ديدن عكسهاي مسابقات جهاني واليبال نوجوانان جهان ۲۰۰۷ در مكزيك پايين را ببينيد :

پسران

دختران

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 13:37  توسط داود علیزاده  |