متهم به "پـُز دادن" هستم، که اتهامی قدیمی است، و می خواهم از خودم دفاع کنم.
می دانم اگر کسی که مالک چیزی استثنایی، کم یاب، گران قیمت و به هر حال صعب الوصول است بخواهد با استناد به آن مالکیت، استثنایی بودن خود را به همه ثابت کند به پز دادن متهم می شود. واکنش دفاعی ما در برابر این رفتار، بعد از تأیید مالکیت و احساس تحقیر ناشی از آن، نیشخندی است از سر تلافی همراه با این یقین که جنابشان تازه به دوران رسیده ای است که "پـُز" می دهد.
پـُز دادن بعضی وقت ها بد نیست، من هم مثل هر تازه به دوران رسیده ی دیگری گه گاهی پز می دهم:
به تعداد اندک کتاب هایی که خوانده ام پز نمی دهم اما به "کتاب خواندن" حتماً پز می دهم. به داشتن اتومبیل پز نمی دهم اما به رعایت "قوانین رانندگی" پز می دهم. به خانه ام پز نمی دهم اما به "کتاب خانه" ام پز می دهم. به نوشیدن قهوه پز نمی دهم اما به قدرت تحملم در بلعیدن قهوه های "یارعلی" خیلی پز می دهم. به سفرهایی که رفته ام پز نمی دهم اما به "آدم" هایی که در این سفرها شناخته ام پز می دهم. به درآمدم پز نمی دهم- پز دادن هم ندارد، خیلی کم است- اما به "مخارجم" پز می دهم. به حرفه ام پز نمی دهم، به "حرفه ای" بودنم پز می دهم. به شهرت دوستانم پز نمی دهم اما به "هنر"شان پز می دهم. به گوشی موبایلم پز نمی دهم اما ...اما گوشی فقط برای پز دادن است. به ارزش خودنویسم پز نمی دهم، به خطی که با آن می کشم پز می دهم و...
خیلی سال پیش یک رنوی دست دوم داشتم، پسرم نیما مثل بیشتر پسر بچه ها عاشق اتومبیل های گران قیمتی بود که پدرش نمی توانست داشته باشد- و هنوز ندارد- توضیح این نکته که چرا خرید یک اتومبیل بهتر برای من مقدور نیست کمی دشوار بود. به نیما گفتم که پدرش با این فکر که اعتبارش را از اتومبیل (اشیاء) گران قیمت نمی گیرد خودش را آرام می کند و اضافه کردم پدرش می خواهد جوری وانمود کند که اوست که به اشیای بی ارزش اعتبار می دهد! به این ترتیب رنوی قراضه ای که ما سوار می شویم صدها بار از یک مرسدس بنز کوپه با ارزش تر است چون "ما" سوارش هستیم و از همان لحظه اتومبیل ما رسماً صاحب نام شد: "رنو مال ما". نیما از همان کودکی آدم بسیار فهمیده و عاقلی بود و به همین خاطر حتی یک لحظه هم در خیالی بودن این استدلال شک نکرد حتی وقتی "رنو مال ما" به "پیکان مال ما" ارتقاء پیدا کرد یا حتی وقتی "پراید مال ما" تبدیل به بهترین و با ارزش ترین ماشین شهر شد نظر نیما تغییر نکرد. اما من بعد از گذشت بیست سال هنوز بر این باورم که نباید مرعوب کیف پول یا مارک کفش و شلوار و ساعت و اتومبیل دیگران شد؛ بگذار هر کسی به هر چیزی که دوست دارد پز بدهد، من به چیزهایی که دوست دارم پز می دهم، چیزهایی که از اتفاق کم یاب و گران بها نیستند و در دسترس همه اند و هیچ ناراحت نخواهم شد اگر شما هم در داشتن شان با من سهیم باشید، کتاب بخوانید، وارد هیچ خیابان ورود ممنوعی نشوید، فیلم و تئاتر ببینید، به دیدن چهار نفر آدم حسابی بروید، با چند نقاش و شاعر و نویسنده از نزدیک آشنا بشوید و به دوستی شان افتخار کنید و فراموش نکنید هنرمندها آدم هایی هستند که مثل من و شما در این شهر زندگی می کنند و باز مثل من و شما به دوست و رفیق و معاشر نیاز دارند.
حالا پـُز بدهید، اصلاً کار بدی نیست.
بعد از مدتها جستجو تو جي اس ام و اينو ببينو و اونو ببين بالاخره گوشي مورد علاقه ام را پيدا كردم و يه سر رفتم جمهوري وبا هخوشحالي زياد خريدمش.(البته كمي گران!)مثل هميشه گوشي رو دستم گرفتم تا به همه چيز اون مسلط بشم از عوض كردن تم موبايل گرفته تا چگونگي كار با موقعيت ياب ماهواره اي و استفاده از امكانات ارتباطي بي سيمي شبكه .در بخش جي پي اس داشتم غور مي شدم كه متوجه شدم جز چتد تا شهر عرب زير ايراني! ديگر نقشه هيچ شهري وجود نداره و فقط به نقاط پايتخت كشورها بسنده كرده (انگار آسيا همين چند تا عربن و چندتا چشم بادومي خاور دور!)سريع زنگ دم به نمايندگي
گوشي ..با افسردگي خاصي گفت شركت فلاني به دليل تحريم ايران هيچ نقشه اي از ايران را بر اين سيستم نصب نكرده و بر سايتش هم نميشه پيداش كردالبته يه شركت ايراني نقشه ايران را طراحي كرده كه كار هم مي كنه....گوشي رو قطع كردم و با خودم انديشيدم كه چقدر بد ..من تاوان چه چيزي را پس مي دهم؟ لعنت به اين تحريم و تمام كساني كه باعث آن شده اند و ازطرفي خوشحال خزنده اي در دلم پيچيد از بابت اينكه خلاصه دليلي پيدا شد تا اين ايراني ها گوگوله شونو براي چيزهاي مثبت خرج كنن.ولي خداوكيلي مي ترسم گوشي نازنينمو به دست اين نرم افزارهاي ايراني بدم!شما بوديد چه مي كردين ؟
چه بازی خوبی بود این تورس عجب مهاجمیه! تند وتیز و دقیق تا بحال از اون این بازی رو ندیده بودم ...و البته کاسیاس هم به نوبه خودش تاثیر مهمی در قهرمانی این تیم داشت ...
این دفعه دیگه تیمی که طرفدارش بودم برد..اول جام گفتیم پرتقال ..بعدش روسی شدیم ولی آخرش که گاوباز شدیم بازی رو بردیم .
۲) سروش و شیرین عبادی در نظر سنجی نشریه آمریکایی به ترتیب هفتم و دهم روشنفکران ملی دنیا شدند...من فقط یک درخواست را مطرح می کنم: بروید وبدون هیچ گونه پیش داوری آثار و سخنرانی های این دوتن را بخوانید و گوش کنید و بعد اظهار نظر کنید(مخصوصا دکتر سروش)
۳) امروز حرفی از وزیر دفاع در ارتباط با حمله به اسراییل خواندم ... دوباره تهدید ودوباره نامنی و دوباره مظلوم نمایی اسراییل ..بابا این اهالی این دولت که نمی فهمند هیچ حرف چهارتا آدم دور و برشون که اتفاقا از خودشون هم هستن رو گوش نمی دن ! ملت ایران تا کی باید تاوان این حماقتها و ندانم کاریهای سیاست خارجی دولت را بدهد ...اگر اسراییل دست به تهدید می زند با یک استراتژی و برنامه است که اتفاقا هدف تحریک و انفعال مارادارد ..چرا ما دم لا تله می دهیم ...اسراییل ذاتش جنگ و آتش افروزی است و شهرکهایش و مردمانش زیر بمب و اخبار جنگ به سر می برند و روز و حال انها با ما فرق دارد که کشوری با ثبات منطفه ای و ۷۰ میلیون آدم با حداکثری بیکار و فقیر و گرسنه هستیم ...
.دیگر این آقایان فکر می کنند امام زمان هستند ..اگر قرار است کل دنیا را شما اصلاح کنید و اسراییل را نابود کنید دیگر امام زمان برای چه ظهور کند (استغفرالله!)
واقعا احمدي نژاد چه جور موجودي است ؟ يك رييس جمهور است؟يك مسلمان دو آتشه است؟يك انسان كاملا عادي و ساده است؟ يك سياسي كار تمام عيار است كه هفت لايه اش زير زمين است ؟ يك بيمار رواني است كه عقده اديپ دارد؟ يا يك چيز ديگر ...واقعا تا به حال در عمرتان شنيده بوديد كه يك رييس جمهور ادعا كند كه قصد ربودن او را داشته اند؟
با اين حال هرچه كه هست به قول شيخ ما خير است و خدا هر انجه كه مي خواهد در نهايت براي ما خوب خواهد بود ..اما بيايم و بينديشيم كه چه بلايي يا شايد رحمتي بر سرمان مي آيد...حداقل كاري كه مي شود كرد خواندن بازي روزگار است ...روح اگر بزرگ باشد در برابر اتفاقات آينده خود را بيمه مي كند و در موقع لزوم واكنش لازم را بروز مي دهد تا از آن اتفاق پيش گيري كند...

یک لیگ و یک دوره مسابقات جام حذفی یک طرف مسابقه برگشت فینال جام حذفی یک طرف !
خلاصه استقلال در بازی پایانی خودش ثابت کرد که مستحق قهرمانی رادارد. ۳ گل اون هم به تیم پگاه غول کش در فینال جام حذفی این قهرمانی رو قاطع تر و شیرین تر می کنه ..به دوستان استقلالی ام گفته بودم در هردو صورت باخت یا برد استقلال خوشحال خواهم بود ...چرا که اگر این تیم می باخت دیگر ناراحتی نداشت آنقدر در لیگ و همین جام حذفی ما را دق داده بود که نیاز به یک برد تحقیر آمیز پگاه بود تا با ژست غرور آمیز فریاد بزنیم که بین همه تیمهای دنیا ..عشق است استقلال....
خلاصه اش وقتی پرسپوبیس قهرمان شد ما وبلاگمون کردیم قرمز و پرچم آبیمونو کشیدیم پایین و با سلام و صلوات به قرمز های عزیز تبریک گفتیم حالا شما هم یه تبریکی ..نظری حرفی ...صدایی ..اخی.. اوخی ....
نمی دانم چرا هروقت صحبت از روابط خارجی و سیاستهای دولت در ارتباط با کشورهای دیگر در دولت احمدی نژاد مطرح می شود ناخودآگاه ذهن مخاطب می رود به مقایسه با دوران خاتمی ...که خاتمی بهتر بود و این و آن بود...اصلا خاتمی را ببوسیم و بذاریم کنار ..اصلا بنده همین الان از کره مریخ آمده ام چرا نماینده یک کشور با ادعای مسلمانی که دین رحمت است و سابقه این همه تمدن عالی در پرونده اش طوری رفتار کندکه حتی از سمت هموطنان ما در دنیا با تحقیر روبرو شود ...
عکسهای فوق از اجلاس فائو درایتالیا است
دعوت از محمود احمدي نژاد براي شركت در اين نشست، نه از جانب دولت ايتاليا بلكه از جانب دبيركل فائو صورت گرفته و از ورود رئيس جمهور ايران به ايتاليا استقبال رسمي صورت نگرفت. در ميدان اسپانيا، شماري از ايرانيان مخالف جمهوري اسلامي عليه محمود احمدي نژاد شعار سر دادند، تعدادي از جوانان يهودي ساكن رم از بناي تاريخي كوليسيوم بالا رفتند و پرچم اسرائيل برافراشتند و عده اي ديگر از يهوديان ساكن رم نيز در حالي كه شعار سر مي دادند، بسوي محل نشست فائو كه در نزديكي كوليسيوم قرار دارد راهپيمايي كردند.
زیر عکسهای احمدی نژاد نوشته است : گرسنه آزادی !
استقلال باز با بازي بهتر نسبت به بازيهاي ليگ در ضربات پنالتي تونست برنده يكي ديگه از بازيهاي جام حذفي بشه و بره فينال...طالبلو نقش اصلي اين برد بود ...
بياييد همانطوري كه ما استقلالي ها دعا كرديم تا پرسپوليس قهرمان بشه شما هم كمك كنيد و دعا كنيد تا استقلال در برابر اين تيمهاي شهرستاني قهرمان بشه ...خلاصه آخه پگاه يا برق شيراز برن آسيا چي كار؟
باز هم استقلال كه پر افتخاترين تيم آسيايي ايرانه!
و در نهايت پرسپوليس يادت نره استقلال سرورته!
البته شما دعايتان را بكنيد....

بالاخرخ قهرمان شدند ...این افشین قطبی مزد تمام خوشبینی ها و امیدواری خود را گرفت و در ثانیه های آخر لیگ مهر قهرمانی را بر پیشانی خود زد تا ثابت کند که فوتبال یعنی علم و صبر و امیدواری و دوری از حاشیه ها ...
من که استقلالی ام ولی با تمام وجود دوست داشتم این پرسپولیس قهرمان بشه اونهم جلوی این اصفهانیای گوشت تلخ! اصلا نمی دونم این تیم با افشین قطبی دوست داشتنی شده ...آدمی از اونور دنیا با صداقتی کودکانه و تیز هوشی بالا و بسیار مثبت نگر که در تمام لحظات لیگ یک لحظه فکر و شعار قهرمانی را از دست نداد و در تمام مصاحبه ها حتی بعد از باخت ۴ -۱ اذعان کرد که قهرمان لیگ خواهد شد ...مربی ای که در تمام برد و باخت ها خود را جلوی تیم نگه داشت و مثل خیلی از مربی ها بعد از باخت ها در نیمکت خود را پنهان نمی کرد و در پیشانی نیمکت خود با اقتدار ایستاد تا بگوید مربی این باخت هم من بوده ام .. مربیان ایرانی ناراحت نشوند ولی حالاحالاها حیلی چیزها باید یاد بگیرند ..نمونه اش هم همین افشین قطبی ...شنیده ام که او خواهد رفت ..امیدوارم اینگونه نشود و برای کلاس فوتبال ایران هم که شده در کشورمان مربیگری کند....
۲) این آنفلونزا عجب مرضیه!

عرض کنم خدمتتان که با امروز حدود ۱۰ روزه که به بیماری آنفلونزا مبتلا شده ام و هنوز هم کاملا خوب نشده ام خستگی مفرط و بی اشتهایی درد مفاصل ول کن نیست ...مواظب خودتان باشید بد ویروسی است شنیده ام در جاهای از ایران حتی خیلی از بیماران این ویروس در بیمارستان بستری شده اند ...خلاصه دعا کنید که کاملا خوب بشم.
۳) قلب سینمای جهان در کن

اشتباه نکنید کن سولوقون رو نمی گم کن فرانسه منظورمه ...چهارشنبه هفته پیش جشنواره کن با معرفی هیات داوران و فیلمهای بخشهای مختلف آغاز به کار کرد..وجود شان پن بازیگر هالیوودی و کمی سیاسی آمریکا در راس هیات داوران جشنواره ۶۱ ام و وجود مرجان ساتراپی فلمساز ایرانی الاصل فرانسوی به عنوان یک ایرانی از نکات قابل توجه این جشنواره است...افتتاحیه این جشنواره را می تونستید به طور مستقیم از شبکه تپش (امیر قاسمی) که با اسپانسری مشاور املاک امینا تهیه شده است را ببینید و البته گزارش ها همچنان از این شبکه در حال پخش است.لیست فیلمها و اسامی هیات داوران را در ذیل می تونید ببینید:
ديروز به اتفاق همسرم فيلم دايره زنگي رو ديدم...هفته پيشش كه مجنون ليلي را ديده بودم و آن را يك فيلم بدنه ديده بودم پيش خود مي گفتم كه حالا يك فيلم درست و حسابي خواهم ديد ...با آن همه سرو صدايي كه پس از بيرون آمدن از جشنواره هم راه انداخته بود كه نور علي نور شده بود...
واقعيت فيلم دايره زنگي يك جور فيلم بدنه است كه كارگردان و نويسنده تلاش كردند تا آن را به ورطه سينماي روشنفكري و منتقد بيندازند كه متاسفانه بايد گفت اين اتفاق نيفتاده است...نوع بازي ها ،انتخاب بازيگران ، ديالوگها و شخصيتهاي خام و تيپيك همه و همه مويد ساده بودن اين فيلم هستند كه فقط قرار است مخاطب را در همان سالن سينما و زمان درام به آن مشغول كند و پس از پايان فيلم به دنبال سطل زباله اي خواهد بود براي آشغال چيپس و پفكش!
يك مساله ديگري كه در تمام كارهاي سينمايي اصغر فرهادي ديده مي شود تلويزيوني بودن نمايش است كه در دايره زنگي نيز به مدد نويسنده بودن و مشاور كارگردان بودن ايشان اين عارضه به خوبي مشهود است...قابهاي تصوير ،بازيها ،ديالوگهاي پينگ پنگي ،موقعيتهاي طنز همه و همه تلويزيوني اند ...مثلا در سينما به دليل بزرگ بون قاب نمايش شما از تدوين هاي بلندتري مي توانيد استفاده كنيد و از صحنه هاي وايد به دليل ديده شدن تمام جزييات بيشتر استفاده كنيد كه اين امر باعث بالا بردن عنصر زيبايي شناختي فيلم هم مي شده است...نوع بازي مهران مديري (كه ذاتا تلويزيوني است ) ،شريفي نيا ، نوري (ايشان هم تلويزيوني است) از جنس سينما نيست ...بازي باران كوثري و ابري باز هم كمي به روايت سينمايي كمك خوبي كرده است ...شخصيتها در اين فيلم به جز شيرين و كمي محمد در سايه ابهامند ...شما مهران مديري و همسايه هاي ديگر را درك نمي كني ...
فضاي شلوغي و جنجال بر سر موضوع ماهواره (همان دايره زنگي !)يكي از نقاط قوت فيلم است كه توانسته تناقضهاي جامعه و قانون و سنت و مدرنيته را نشان دهد.
اين فيلم در حيطه فيلمهاي آپارتماني يك فيلم متوسط است...ولي در اين سياه بازار سينما براي يكبار ديدن نبايد زياد متاسف باشي.