تبليغاتX
...باران

...باران

و من آن روز را انتظار می کشم...حتی روزی...که دیگر... نباشم.

تا اطلاع ثانوي!


تااطلاع ثانوي ما عزادار جمهوريتيم !
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 13:25  توسط داود علیزاده  | 

آقای شریعتمداری این بار نوبت خوارج است!


نامه اي در جواب سخنراني آقاي شريعتمداري در اصفهان در تاريخ 88/3/8         

 

جناب آقاي شريعتمداري

سلام عليكم

خسته نباشيد. ظاهرا اين روزها توپخانه احمدي نژاديسم خوب كار مي كند و از پرتاب هرگونه توپهاي شيميايي و اتمي فروگذار نمي كند . شما را بايد به عنوان تئوريسين ماكياولي در ايران بشناسيم . نمي دانستم اهداف بنيادگرايانه تان اينفدربرايتان مهم است كه قيد اون دنيا را هم زديد واينچنين با هروسيله اي قصد فتح قله هاي قدرت را داريد كه هرآنچه به مغزتان خطور مي كند به زبان مي اوريد.

صحبتهاي اخيرتان را دراصفهان خواندم .كليتي كه از اين صحبتها استنباط كردم قبول شكست شما تا اينجاي انتخابات است. ظاهرا اين رنگها و دستبندهاي سبز كه همه جاي ايران را گرفته اند زيادي روي اعصابتان رفته است. فكر كنم به خانه پسر يا دخترتان و اتاق خواب نوه هاتان هم برويد اين رنگهاي سبز را خواهيد يافت.

 در ابتداي سخنراني تاريخي تان اينچنين گفته ايد كه جريان شال سبز و طرفداران ميرحسين همان لشگر معاويه اند و احتمالا شما هم(نعوذابالله) لشكر مولا علي (ع) هستيد! و صحنه انتخابات را جنگ صفين خوانده ايد! چه بر سر شما آمده كه اينچنين توهمي داريد؟ چقدر از شكستتان برافروختيد كه ديگر آمريكا و استكبار جهاني را فراموش كرديد و همرزمان مسلمان و همفكران امام را معاويه مي خوانيد ؟

آقاي شريعتمداري كمي آرام تر پيش برانيد! اينطور كه پيش مي رويد چيزي براي انتساب دشمنان واقعي اسلام كه در كاخ سفيد و دره هاي افغانستان و جزاير عربي توطئه مي چينند نمي ماند!

اگر شال سبز طرفداران موسوي قصه نيزه كردن قرآن است پس ميرحسين هم همان معاويه است و طرفداران ايشان هم لشگر معاويه ! يعني اين مراجع عظام حامي ميرحسين كه بارهاسنگشان را به سينه زديد و از آنها دفاع كرديد و مديران و مسوولين لشكري و كشوري ،شخصيتها ازجمله همسر شهيد رجايي و پدر شهيد جهان آرا ، هنرمندان بزرگ انقلاب از جملهحسام الدین سراج و  مجيد مجيدي كه در جريان محكوم كردن سروش خوب كيهاني اش كرده بوديد ! و نويسندگان و شاعران دفاع مقدس و انقلاب از جمله عبدالجباركاكايي و بسياري از هم خطي هاي خودتان در همين مجلس اصولگرا و البته خيل عظيم جوانان و زنان و پيران جز همين لشگر معاويه اند ! پس خاك بر سر اين مملكت اسلامي بيايد كه استوانه هاي فرهنگي و اجرايي آن معاويه اي هستند و حتما اسلام ناب اين نظام از شما و همپالگي هايتان هستند.

آقاي شريعتمداري

در صحبتتان از اصلاح طلبان نقل كرديد كه حجاب و حيا را نشانه عقب ماندگي دانسته اند . در صورت واقعيت داشتن اين صحبت هم اين يك نظر شخصي يك اصلاح طلب بوده و يااينكه بايد كل صحبت آن شخص را ديد و بعد قضاوت كرد . چگونه است كه جرياني كه حجاب را نشانه عقب ماندگي مي داند اما همسر كانديدايش همه جا نه با مانتو و لباسهاي ديگر بلكه با چادر مشكي همراه مي شود.

  آقاي شريعتمداري از كربلا گفتيد و به نقل از مقام معظم رهبري خاطر نشان كرديد كه اين بار ديگر حسين شهيد نمي شود بلكه اين يزيديانند كه نابود مي شوند .

ظاهرا چند نكته را فراموش كرديد اول اينكه منظور مقام معظم از پيروزي حسينيان پيروزي امام عصر (عج) بر استكبار و كفر جهاني درآخرالزمان است نه انتخابات دهم !

ثانيا نه شما حسيني هستيد و نه جريان اصلاح طلب يزيدي! اما با اين حرف نشان داديد كه به طور مطلق جريان خود را حق كامل مي دانيد كه هيچ نيازي به اصلاح نداريد و اين آغاز هبوط و نابودي شماست چرا كه خود ائمه هم اين همه ادعاي راستي و درستي نداشتند . دعاي كميل علي (ع) را كه مي خوانيد؟!

اما اگر هم حرف شما درست باشد بايد از اول شروع كرد و به همان جنگ صفين رسيد كه در اين جنگ اين بار ديگر نوبت خوارج و تندروهاي ظاهربين است كه در عصر ما بايد نابود شوند و علي و مالك اشترها را از جهل مركبشان نجات داد تا معامله اين حكومت به دست حكميت و ابوموسي اشعري ها كه دين و اسلام را درهمين ظاهر و پوسته آن مي خواهند نيفتد . كه ديگر به بهانه اسلام وامربه معروف و نهي ازمنكر شكم زن حامله را نشكافند و موهاي جوانان ما را با آتش نسوزانند و فرق زنان و نواميس من  و شما را به بهانه هاي واهي و سليقه اي در ملا عام نشكنند وخونين نكنند.

آقاي شريعتمداري

حرف از عزت مداري و سربلندي در سياستهاي خارجي دولت نهم زدي . بايد ببينيم متدولوژي فكري شما در ارتباط با فرايند عزتمداري در برار يك عنصر بيگانه چيست . اينكه با قلدري و بي هيچ منطقي فقط به اين دليل كه جلوي ديگران كم نياوريم و كاري به عواقب آن رفتارمان نداشته باشيم رفتار كنيم و سخنراني كنيم و حرف بزنيم و اصلا مصلحت و حكمت را در نظر نگيريم متد رفتاري شماست كه حرفي باقي نمي ماند چون اين اراذل و اشرار كوچه پشتي محل ما هم همين متد را دارند منتها نه با كت وشلوار و تريبون و گوجه فرنگي بلكه يه كم خشن تر، از جنس گروههاي فشار خودتان در سالهاي 76 تا 84 كه دانشجويان و جوانان اين مرزو بوم را كتك مي زدند!

و البته هنوز يادمان نرفته كه با هزار ادعاي حفظ عزت و شرف ملي دم از خليج فارس مي زديم و دولت كريمه نهم ! در كشور عربي رقيب بر صندليي تكيه زد كه عنوان خليج عربي آنچنان بزرگ وپررنگ و لعاب ديده مي شد كه با هزار ترفند فتوشاپ نتوانستيد آن را از سايتها جمع كنيد!

و يا هزاران توهين وتحقير ديگر كه در مجامع عمومي و خصوصي و كلاسهاي دانشگاه عليه ايران وايراني به دليل رفتارهاي همين دولت انجام مي شود فقط به خاطر اينكه آقاي احمدي نژاد اين موضوع بسيار ساده را كه در هرجمعي كه هستيد بايد به اعتقادات آنها احترام گذاشت حتي اگر با شما در تضاد باشد نفهميد و نمي فهمد چون هرچه باشد شما ميهمان آنها هستيد واز شما در آن مجمع دعوت شده نه اينكه به جنگ آنها رفته باشيد كه برايشان رجز خواني كنيد!

آقاي شريعتمداري

گفتيد كه نگذاريد بگويم چه كساني وامهاي چندصد ميلياردي گرفته اند و از پس دادن انها با سفارش بعضي ها طفره مي روند !!

من مي گويم : توروخدا بگوييد! چرا نمي گوييد؟ چرا اين همه ناز و عشوه مي آييد؟ به سن و سال و قيافه تان نمي خورد . شما كه كارهاي نكرده اصلاح طلبان را همه جا فرياد مي زنيد ..چرا اين يكي را نمي گوييد. شايد در اين بين نام بعضي از دوستان شماهم قطار خواهد شد. يكي شان را من مي گويم . آقاي محصولي به عنوان يك سپاهي كه ثروت آنچناني هم وارث نشده بود از كجا و با چه روشي صاحب 160 ميليارد تومان(البته مطمئنا بيشتر ) دارايي و ثروت مي باشند ؟ وام گرفته اند؟ كاركرده اند؟ به ايشان بخشيده اند ؟

 

آقاي شريعتمداري

فرموديد كه ملت طعم شيرين خدمات دولت نهم را درك كرده اند و مطمئنا براي از دست ندادن اين شيريني دوباره مي خواهند به ايشان راي بدهند .

آيا در قاموس و زندگي شما افزايش توامان بيكاري و تورم ( افزايش تورم در4سال دولت نهم بيش از 100 درصد و كاهش آمار اشتغالزايي به ازاي هر يك ميليون دلار در 4 سال دولت نهم  منفي 75 درصدبه روايت بانك مركزي دولت نهم) كه دو شاخص مهم شيريني و تلخي زندگي مي باشد نشانه شيريني است؟ يعني وقتي پسرتان بيكار باشد و پول هم نداشته باشيد برايش خانه و زندگي تهيه كنيد زندگي شيريني داريد؟ يعني فكر مي كنيد كليت مردم به مثابه مرتاضها فكر و زندگي مي كنند كه هرچقدر سختي بكشند بيشتر حال مي كنند؟ يا مثل آن تاركان دنيايند كه به كوه و دشت پناه مي برند و فقط به فكر ذكر و راز و نياز و منتظر مائده هاي الهي هستند كه فقط شيريني عبادت الهي را همراه خود دارند كه اين عين تحجر است ! اعتراف كنيد كداميك از ين دو هستيد يا اينكه آمار بانك مركزي همين دولت را قبول نداريد كه باز هم باعث اثبات دروغگويي همين دولت خدمتگزار مي شود!

آقاي شريعتمداري

اگر به شما باشد با اين دينداريتان و عشقي كه به مظلومان ديگر نقاط عالم بالاخص فلسطيني ها داريد از تن و بدن جوانان كشورتان پشته اي از كشته و زخمي و بيمار رواني و دزد و معتاد مي سازيد تا آبي در دل يك كودك فلسطيني تكان نخورد . ما نمي گوييم موافق جنايات رژيم صهيونيستي هستيم بلكه حاضريم جانمان را هم بدهيم تا مظلومي نجات پيدا كند منتها به عنوان شخص يا سازمانهاي غير دولتي نه به عنوان يك دولت كه نمايندگي هزار گونه دين و تفكر و قشر رادارد. دولت اولين و واجب ترين كارش اصلاح امور مردم خودش است نه بيگانه! چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است!

 

در آخر شما و خود و ديگر جريانات را به خدامحوري در تمام عرصه ها و شئون زندگي دعوت مي كنم . باشد خدا از گناهانتان بگذرد كه بزرگترين آنها قضاوت شخصي و جناحي  است!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 7:2  توسط داود علیزاده  | 

عجب نوکری بود!!!

گفتند قیافه ات به رییس جمهورها نمی خوره

گفت : به نوکرها که می خوره 

حالا بعد از 4 سال معنی نوکری رو هم فهمیدیم...

این نوکر در این 4 سال چه کارها که نکرد:

1- به ارباب خودش تا خواست دروغهای شاخدار گفت (لینک فیلمهای دروغهای این نوکر )

2- ارباب خودشو تو این سفرهای استانی تا تونست دنبال ماشینش کشید

3- بچه های ارباب خودشو بارها تواین سفرها که به زور مدیر مدرسه با مینی بوس می فرستادن به سخنرانی تو تصادفها کشت و زخمی کرد

4- آبروی ارباب خودشو جلوی نمایندگان اربابهای دیگر قبایل برد و توهم این رو داشت که اتفاقا باعث آبروداری شده

5- ثروت ارباب خودشو بلکل نابود و فنا کرد.

6- از جیب ارباب خودش پولها را دزدید (برداشت پول از بانک مرکزی بدون اجازه از مجلس) و قسمتی از آن را به عنوان صدقه با هزار منت و تبلیغات و برا اینکه دوباره به مقام نوکری این ارباب بهش پس داد.

7- به ارباب خودش بارها گیر داد که چرا موها ولباسات اینجوریه ! تازه بعضی وقتها ارباب را به خاطر لباس یا مدل موهاش برد زندان وکتکشون زد . (این هم فیلمش)

8- دیگه نمی ذاشت ارباب فیلمهای مورد علاقه شو تو سینما ببینه

9- نمی ذاشت ارباب روزنامه ها و کتابهای مورد علاقه شو بخونه

10- با پول ارباب 4 بار رفت اونور دنیا(آمریکا) تا آبروی اونو ببره

11- بازهم به ارباب خودش داره دروغ میگه


فکر نمی کنید وقتشه که این نوکرو بندازیم بیرون!

و البته دیگه نه یک نوکر بی قیافه دروغگو! بلکه یک نماینده که تاج سر و باعث افتخار ما باشه رو انتخاب کنیم که هر جا میره سرمونو بلند کنیم و با افتخار داد بزنیم ...دیدید؟ این رییس جمهور کشور منه! این نماینده یه ملت بزرگه ! این یک ایرانیه ! پس از همین حالا آماده باشیم و بیاییم بیرون و یه کاری کنیم .....

من که توصیه می کنم قبل از بیرون آمدن حتما یه دستبند سبز رنگ به مچ دستهاتون ببندید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 16:52  توسط داود علیزاده  | 

عكسهاي من - ميرحسين در شهريار شنبه 88/2/26

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 11:42  توسط داود علیزاده  | 

يادداشتي از يك آموزگار قديمي


به معمار سال‌های سکوت
به پشت بام تماشای شما نیامده‌ام، برای شما دست تکان نداده‌ام و منظر نگاه شما را ندیده‌ام اما چون شما با سکوت حرف زده‌ام در این سال‌ها.
آقای مهندس
می‌دانم شما از جنس خالص جنگید. از جنس جوانی ما با آرمان‌های آبرومند.
حس می‌کنم برادران یوسف شما را در بیست سال چاه سکوت انداختند و اکنون آمده‌اید تا عزیز مصر شوید.
ای جنس نسلی هستید که غم‌های جهان را در دل داشت.
نسلی که در نقطه جوش 57 به حرف آمد، زبان گشود، جنگید، و سکوت کرد.
نسلی که تنها شنید و دید و به تلخی خندید و خندید تا امروز که در سینماهای شهر به نام جنگ به آرمان‌هایش می‌خندند. رویاهای بزرگ من دستاویز مضحکه برادران یوسف شده است.
پایان صبوری شما آغاز امیدواری من است.

عبدالجبار کاکایی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 10:28  توسط داود علیزاده  | 

راي من!

من هميشه گفتم راي من تو صندوقه. تورورخدا اينقدر خواهش نكنيد اصرار نكنيد..چي ؟ چي گفتي ؟ من كي خودمو گرفتم؟  فقط نمي خوام راي منو كسي بفهمه يعني از بچگي  اعتماد به نفس نداشتم هميشه راي و نظرمو مي خوردم ...انتخاب مبصر مي كرديم كسي نمي فهميد راي من چي بود . انتخاب شوراي مدرسه بود هيچ كس نمي فهميد راي من چه كسي بود ...يعني البته برا كسي هم مهم نبود كه بدونه! حالا برو تا انتخاب همسر و انتخاب شغل و انتخاب ماشين و انتخاب اسم بچه و ....كسي اصلا نمي فهميد تو اين سلولهاي خاكستري مغز من كه هي تو هم وول مي خوردند و اكسيژن تو خون مويرگها را مي مكن چه خبره ! حالا اومدين تو اين خرتوخري مي پرسيد به كي راي ميدي ...شايد اصلا نمي خوام به كسي راي بدم شايد اصلا كانديداي مورد علاقه من تو اين اسما نيست شايد اصلا ملاحظات كاري دارم شايد اگه بگم به كي راي ميدم از كار بيكار بشم ..شايد استكبار جهاني بياد و از من سو استفاده كنه. شايد همين امشب از اون بي بي سي فارسي اون خانوم جوون مجري كه موهاشو مصري زده و كمي هم خوشگله (جاي خواهري!) بهم زنگ بزنه و از من راجع به اين انتخاب بپرسه اونوقت من چي بگم ؟ اصلا اون شماره تلفن منو از كجا پيدا كرده ؟ اونوقت نميگن وطن فروشم ؟ نميگن مرتيكه غرب زده ؟ اصلا من غلط كردم بي بي سي فارسي رو از تلويزيون همسايمون نگاه مي كنم !!!

اي بابا اصلا راي من بي مقدار چه اهميتي داره ؟ خودتونو بكشين هم نمي گم به كي راي ميدم ....

فقط نميدونم اين روزها چقدر از رنگ سبز خوشم مياد ...

(دنبال چيزي هم تو عكس نگرديد همشو شطرنجي كردم !)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 9:57  توسط داود علیزاده  | 

اتفاق


وقتي اتفاقي قراره بيفته احساسش زودتر مياد مثل نور آسمون قرمبه كه از خودش زودتر به گوش مي رسه ...راستي كي گفته كه آسمون قرمبه يعني اون صداي مهيب ؟ يعني ميخوام بگم آسمون قرمبه تركيبي از نور و صداي مهيبشه و اين نيست كه وقتي نوري مثل مهتابي به آسمون زد بايد منتظر باشيم تا صداش هم بياد تا بگيم رعد و برق! نه شايد نورش بياد و صداش اون وسطا تو راه گم و گور شده! حال وقتي اتفاقي هم در حال رويدادنه سروصداش زودتر از خودش مي رسه..پچ پچهاي تو راهرو ،نگاههاي مشكوك ، رفتن و اومدنهاي غير عادي، خنده هاي مصنوعي ،عصبيتها ، به جايي زل زدن اطرافيان همه و همه حاكي از اينكه يه اتفاقي توراهه ...اما من ميگم كه اتفاق شروع شده همين كه اجتماعي از انسانها را درگير خودش كرده به طوري كه روي همديگه تاثير ميذارن مثبت و منفيش مهم نيست اون اتفاق رويداده ودرحال پيشرفت حتي اگه اون اتفاق اتفاق نيفته!

مدتيه تو محل كارما همين جوري شده ،يعني صداي پاي اتفاق شنيده مي شه و هركي يكي از كارهايي كه بالا شمردم ازش سر مي زنه البته من فقط مي شينم و فكر مي كنم كه وبلاگم را بايد آپ كنم . شايد سازمان ما منحل بشه و همه بيكار شيم! اون ته اون اتفاقيه كه كسي حاضر نيست حتي بهش فكر كنه ! خوب وقتي جنرال موتورز ورشكست ميشه و 10 هزار 10 هزار نفر تعديل نيروي انساني تو مهد تمدن كار و تجارت و اقتصاد اتفاق مي افته واقعا اين اتفاقها تو مملكتي كه هنوز توليد ناخالص مليه اون اينقدري نيست كه بشه با صادرات نفت مقايسه اش كرد خيلي خيلي عادي بايد باشه... خداروشكر كه نيمچه سواد و مدركي و البته خرده هوش و ذوقي كه از جوانيمان توشه كرديم با هامون هست . البته اين صدا رو اگه دقت كني در كل جامعه هم مي توني بشنوي ...آروم  گوش كن اين نگهاهها اين پچ وپچها اين سكوتهاي با معنا ...مردم ما همه درگير اتفاقي ان كه هنوز شروع نشده و البته براي بعضيها اتفاق افتاده و تموم شده.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 15:4  توسط داود علیزاده  | 

يك كافه ، يك يادداشت

يادم مياد سر كلاس جواد جزيني كه بودم هميشه توصيه مي كرد كه براي اولين كارتان از زندگي خودتان شروع كنيد. موقعيتها و قصه هاي زندگي خودمون براي نوشتن داستان و رمان و فيلمنامه بهترين دستمايه ها هستند. بنابر همين اصل به نظرم يك خواننده براي نقد و آشنايي با قدرت قلم و تخيل يك نويسنده بايد حداقل دو كتاب از يك نويسنده را كه در دو اتمسفر جدا نوشته شده اند را خواند . كه حتما اون خوبه همون قصه زندگي خودشه . البته شايد يك نويسنده پيدا بشه كه تمام آثارشو از زندگي خودش وام گرفته باشه كه اگر اون بشه واقعا اين نويسنده نه به عنوان يك نويسنده بلكه به عنوان يك انسان خيلي قابل احترام بايد باشد كه زندگي آنچنان پرباري دارد كه اينقدر نوشته خوب ازش دراومده ...خواندن رمان كافه پيانو را در حال تمام كردن هستم .آنطور كه پيداست زندگي راوي كتاب همان زندگي فرهاد جعفري نويسنده كتاب است كه روزگاري سردبيري روزنامه مي كرده است.از همين رو بايد سراغ كتابهاي ديگر فرهاد جعفري بروم تا ببينيم بازهم به اين زيبايي موقعيتها را توصيف مي كند؟  كتاب از توصيفهاي خيلي روان و پرتحرك برخورداراست كه خواننده را به هيجان مي آورد درام خيلي تندي ندارد اما با همان سكانس بنديي كه داستان پيش مي رود شما وارد داستان شخصيتها و روابط مي شوي. شخصيت راوي جذاب است چون مانند آدمهايي است كه خيليها مي خواهند باشند ...به دور از تعارفات كليشه اي ...كمي پرخاشگر ...متعهدومعتقد به حفظ تمام روابط پدري و دختري و همسري براي خانواده اي كه از هم ريخته ...آدمي كه هميشه به دنبال تغيير است و از رويدادهاي غير منتظره مثل اون پرفورمانس دخترك در كافه با توجه به اينكه شايد تعدادي از مشتريهايش از دست برود يا ارتباطش با پدرش و حرفهايي كه هيچوقت به او نمي زده و مي زند استقبال مي كند. تمام اينها دلايل ايجاد همذات پنداري خواننده با شخصيت دوران پست مدرن جامعه ماست .كسي مثل راوي ناطور دشت سالينجر كسي كه از مدرنيات ديگر خسته شده است اما نمي خواهد آنها را كنار بگذارد(كافه و وبلاگ و..) اما به گذشته اش دل سپرده است (پدر.پري سيما و حتي گل گيسو و البته روابط سنتي خانواده) و با آنها روزگار مي گذراند و انتخاب كافه به عنوان لوكيشن پردازش شخصيتها و رفت و آمدها هم يك انتخاب خوب و جذابي است چه براي كساني كه كافه برو هستند و چه براي كساني كه تا حال رنگ كافه را نديده اند ومطمئنا برايشان جذاب است كه در داخل آن چه مي گذرد و كافه ترك خاچيك با كافه فرانسه چه فرقي مي كند و تلخي هركدام چقدر است. در كل با كافه پيانو احساس خوبي به دست خواهيد اورد. منضم به اينكه اين كتاب در دست بنده چاپ هفدهم ش است كه اين نيز دليلي بر پر مخاطب بودن آن است. اين هم سايت فرهاد جعفري براي بيشتر دانستن شما...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:15  توسط داود علیزاده  | 

ديشب دوباره آبي شديم...

خبري كه هيشكي باورش نمي شد مخصوصا براي طرفداراش. ماكه هوادار نيم آتشه بوديم اصلا ديگه دلمون نمي اومد پيچ راديوي ماشينمونو باز كنيم كه ببينيم اصلا مسابقه ساعت چند برگزار ميشه ..آخه اگه پيگير مي شدي و باز مثل بازيهاي پيش گاف مي آوردي اونوقت به خودن مدام فحش مي دادي كه هي بهت ميگم دنبال اين لمپن بازيها نرو و بشين روزنامه اعتمادو و رمانهاي نخوندتو تموم كن و سر افكنده مي شدي ..يعني چون قبلا هم شده بودي اين بار ديگه بدجور مي خورد به پرت! صفورا از اين اصفهانيها خيلي بدش مياد و به شدت دوست داشت اونا قهرمان نشن و وقتي از او اين علاقه را ديدم كه چقدر به بازي حساس شده و هميشه منو به خاطر هواداري نيم آتشه اي كه داشتم هم منع و سرزنش مي كرد من هم ديگه پا گذاشتم رو قرارهاي قبليمو و شدم هوادار دو آتشه و اين كانالو بين 1 و2 هي مي چرخوندم . آخه استقلال 1 گل جلو بود و ذوب آهن هم 1 گل عقب حداقل نيمه اول قهرمان شده بوديم ...خانومم بيشتر بهم دلداري داد و گفت با يه نذر و دعا قهرمانت مي كنم .چقدر دلم گرم شد ..نه اينكه استقلال قهرمان بشه بلكه اينكه شريك زندگيت راجع به يه چيز كه خودش علاقه چنداني بهش نداره و براش بي اهميته باهات همراه ميشه ...خلاصه نيمه دوم شروع شدو وقتي ذوب گل مساوي رو زد ما ديگه گفتيم تموم شد .اين ذوب يه همين راحتيها باج نمي دهد.... نمي دونم چجوري زمان گذشت...

دقيقه 94 خونمون شد پر صداي كف و هورا ...استقلال قهرمان شد و مجيد جلالي پهلوون!

اين فوتبال عجب موجوديه! فكر كنم اون اول كه فوتبال اختراع مي شد و با كله اين قربانيان جنگ يه عده آدم مي ريختن زمين و بهش مدام شوت مي زدند هچوقت فكرشو نمي كردن كه اينقدر درسهاي معرفتي و اجتماعي ميشه ازش گرفت ...كه واقعا در نااميدي بسي اميد است... ولي خودمونيم دوساله اين اصفهانيا بدجوري نايب قهرمان ميشن !

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:17  توسط داود علیزاده  | 

گاونامه


گاو بودن هم حالي داره...بياييد در سال گاو گاو باشيم.

مثل گاو كمتر حرف بزنيم و بيشتر عمل كنيم.

مثل گاو خروجيمان (شير) باارزشتر از وروديمان باشد.(مطابق با سال الگوي اصلاح مصرف!)

مثل گاو از كنار بعضي مسايل بگذريم.

مثل گاو طبيعت دوست باشيم كه حتي فضولاتش هم به درد طبيعت مي خورد.

مثل گاو به جاي من ما بگوييم.

مثل گاو آرام باشيم .

مثل گاو سنگين باشيم .


بقيه رو شما بنويسيد...

1- اينو مجتبي اميري اضافه كرده :

مثل گاو سربه زیر باشیم اما اگر کسی اذیتمون کرد بهش شاخ بزنیم
مثل گاو به همه شیر بدیم وعین حال گوساله خودمون رو هم سیر کنیم
مثل گاو همه چیزمون به یه دردی بخوره
مثل گاو پوست کلفت باشیم
واز همه مهمتر مثل گاو باشیم که یرای همه کار میکنه اما به کسی سواری نمیده
اما:
مثل گاو به آدمانگاه نکنیم
مثل گاو فقط دغدغمون کاه ویونجه نباشه
مثل گاو کار بی جیرومواجب انجام ندیم
مثل گاو ....

ولي فكركنم امسال از بعضي نواحي همچنان خريتها ادامه داشته باشد!



+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 14:8  توسط داود علیزاده  | 

شبه سفرنامه...

چقدر خوشحالم كه عيد امسال ايران نبودم. نه نه آمريكا يا اروپا نبودم . همين بغل عراق بوديم ...البته هم زيارت و هم سياحت! خوشحال نبودن بنده هم به برنامه هاي ناجالب (امسال قول دادم ديگه تخريبي و عصبي برخورد نكنم) تلويزيون مربوط مي شود و البته فوتبال ملي  و علي دايي و البته هواي سردكن و گرم كن تهران كه البته جذابيتهاي خودش را داشت مربوط مي شود.

عراق اين بار جذابيتها و خوشيهاي خود را داشت. ابتداي سفر از شهرهاي زيباي غربي خودمان سنندج و مريوان آغاز شد و در ادامه به طبيعت زيبا و فوق العاده كردستان عراق رسيد كه واقعا براي من هيجان انگيز بود . كوه و دره هاي وسيع و پهناور سبز و درخشان شهرهاي كردستان از مرز باشماخ تا سليمانيه حال همه را خوب كرد. و البته كرديهاي خونگرم با پرچم حكومت خودمختاري خودشان :زنان با لباسهاي رنگارنگ و مردان با لباسهاي كردي در حال رقص كردي (در حال برگزاري جشن نوروز ) كه در كنار جاده برايمان دست تكان مي دادند اين جذابيتها را دوچندان كرده بودند.

از مرز مريوان با ميني بوسهايي متعلق به حداقل يك قرن پيش! تا سليمانيه كه مسيري 3 ساعته بود در راه بوديم . آن هم به دليل اينكه كردستان به عنوان يك حكومت خودمختار اجازه ورود اتوبوسهاي عراقي را از سليمانيه به بالا نمي داد. كردستان عراق واقعا ديدني است . ورود كردستان عراق نيازي به ويزا ندارد و همين الان مي توانيد با در دست داشتن پاسپورتتان وارد شهرهاي زيباي كردستان عراق شويد فقط آنجا اگر كسي كمكتان كرد يا خواستيد ماشيني هل بدهيد هرگز ياعلي! نگوييد . همان ياالله كافي است.(دليلش معلوم است ديگر

از سليمانيه تا كاظمين با اتوبوس رفتيم. حدود 12ساعتي طول كشيد.يك شب در كاظمين مانديم. متاسفانه هتل خوبي برايمان رزور نشده بود و ما هم كه حساس يا داد وبيداد نصف شبي مسوول تور را مجبور كرديم كه هتل خوبي در حد مسافرخانه هاي ناصر خسرو برايمان پيدا كند . صبح پس از زيارت دو امام معصوم در كاظمين به سمت نجف راهي شديم در راه يه سامرا هم سر زديم و دو امام معصوم آنجا به همراه سرداب امام زمان (جايي كه ايشان غيب شدند ) را هم زيارت كرديم . سامرا واقعا شهر مخوف و وحشتناكي بود. شهر مرده ها! در داخل حرم امام حسن عسگري دل آدم بد جور مي گيرد . پس از آن بمب گذاري چيزي از ظاهر يك حرم نمانده است. البته همه چيز در حال ساخت است . اما سوال من هميشه در طول اين سفر اين بود بناها ساخته مي شوند و به راحتي مخروب مي شوند .

با جهالت اين جماعت و بشريت چه كار مي توان كرد ؟! چيزي كه در اين سفر ديدم چيزي جز تعصب و جهالت نبود !

درنجف خوشبختانه هتل خوبي داشتيم . زيارت مولا علي (ع) هيچوقت آدم را خسته نمي كند.لازم نيست مسلمان يا شيعه باشي !كافي ست فقط آزاده باشي آنگاه تمام عظمت و بزرگي مردي به نام علي در دلت فرو مي نشيند و آنگاه ناخودآگاه به سمت او جذب مي شوي اولين سوالت اين است : او به چه مي انديشيد و چه مي گفت ...در داخل حرم اولين كتابي كه برداشتم نهج البلاغه بود . البته پيدا كردنش در ميان آن همه مفاتيح الجنان و زيارتنامه هاي رنگارنگ عربي و فارسي كمي سخت بود .آن هم نهج البلاغه با ترجمه و تاليف محمد دشتي . يكي از لذتبخش ترين كارهايي كه در عمرم كرده ام و خواهم كرد همين است . خواندن نهج البلاغه در كنار ضريح مولا...

پس از نجف هم راهي كربلا شديم ...حرم حضرت عباس و امام حسين و بين الحرمين . هروقت آنجا هستم احساس مي كنم نيرويي رحماني من را زير نظر دارد.  مي فهمي تعريف انسان بودن چيست. آنجا ذهن آرام مي شود و قدرتي پيدا مي كني كه مي تواني مسايل اطرافت را تحليل كني. كنار چشمه باشي مزه حقيقي آب را مي فهمي و مي فهمي كه اين آبي كه در بسته هاي رنگارنگ مي دهند دستت چقدر بي مزه و آلوده اند.

يكي از نكات ديگر آنجا ديدن محمد رستمي بود.چقدر دوست داشتم او را همچين جايي ببينم و البته مداحي او رابشنوم.

اميدوارم لياقت اين همه لطف عالم غيب را داشته باشم. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 15:14  توسط داود علیزاده  | 

دكتر هم افتاد تو كوزه!

بالاخره دكتر بيرامي هم افتاد توكوزه و كسي كه عروسي همه دوستاشو از بزرگ و كوچيك ديده بود شد داماد مجلسي كه همون رفقا با بچه و نوه هاشون براش دست مي زدن!

اين چندتا عكسي كه از اون مجلس انداختيم .

شريعتي نرسيده به پل صدر .....تالار گل ياس...اين داماد خندان دكتر ابراهيم بيرامي نام دارد.

در اين قسمت هم آقاي داماد با جناب پدر زن مذاكراتي را در جهت اجراي هرچه بهتر مراسم انجام مي دهند.

همراه با پسر عموي گرامي!

اين هم جناب آقاي بنده و آقاي دكتر داماد بعد از اين!

به همراه صادق خان و پسر عموي گرام!

صادق خان و آقاي داماد و جنابعالي!

آقاي قاسمي و پرنيان خانوم خانوم خانوما!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:53  توسط داود علیزاده  | 

اصلا من هم كانديدا شدم!



اولا : هيچوقت از رفتن كسي كه سالها انتظار آمدنش راداشتم اينقدر خوشحال نشدم. دوست داشتيم خاتمي رييس جمهور مان ،نماينده زبان و فرهنگمان ، مدير اجرايي كشورمان باشد و عكسهايش را در همه اداره جات و خيابانها به عنوان نماد ايران و ايراني ببينم ... اما ظاهرا براي هدف بزرگتري كه بيش از اينها به نفعمان خواهد بود  از تمام اينها در حال انصراف دادن است.. البته اين چيزها كه عرض مي كنم بالقوه بوده است و اگر همين انصراف هم نبود همين رييس جمهور عزيزي كه در خدمتشان هستيم را بايد 4 سال ديگر تحمل مي كرديم! اگر اين انصراف رسما اعلام شود من باز هم به تمام آن چيزهايي كه در مورد خاتمي ايمان داشتم خواهد افزود. نشان خواهد داد كه خاتمي نه سياستمدار و نه يك فرهنگي و نه يك مدير صرف است بلكه مردي است كه بيشتر به ملت و كشورش فكر و عمل مي كند تا خودش و اطرافيانش.

ثانيا : از همين حالا رياست جمهوري مير حسين موسوي را اعلام مي كنم و تبريك مي گويم و از اينكه در 4 سال آينده هرسال بازاي 20 سال منفي پيشرفت نخواهيم كرد بسيار خوشحال و مسرور خواهيم شد.

ثالثا : با اين اوضاع كه پيش آمده اصلا من هم كانديدا مي شوم و اعلام مي كنم كه از بين من و علي حاجيلو يكي مان نامزد خواهد شد و ما هيچوقت رودرروي هم قرار نخواهيم گرفت. البته همين ديشب كه با حاجي صحبت كردم ايشان تمايلي به آمدن نداشت . پس من فعلا كانديدا مي شوم تا ببينيم چه مي شود.

(كپي برداري  از سايت امروز ابراهيم رها : حال كردي رعايت حق كپي رايتو؟!)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:51  توسط داود علیزاده  | 

آينده نگري يا ننگري!


اين كارو بكن براي آيندت خوبه ! اينكارو نكن برا آيندت خوب نيست ! پدر ميگه... مادر ميگه.... معلم ميگه... استاد ميگه ...دوست ميگه ..تلويزيون ميگه ..حتي دشمن ميگه

كي آينده آدم رو ديده ؟كي از بطن آدم باخبره ؟ معيار خوبي و بدي براي اين افراد چيست ؟ خود من در اين فرآيند چه كاره ام؟

مطالعه موردي:

اين زمينو بخر برا آيندت خوبه ! گوينده : مشاور املاك كه دايي طرف هم است. شنونده : خواهر زاده اون مشاوره كه وضع مالي خوبي ندارد و فقط يك وام در دستش است.

فرآيند:

1- خريد زمين توسط خواهر زاده

2- صبر كردن پس از 6ماه

3- سه برابر شدن قيمت آن زمين

4- خوشحالي بيش از حد خواهر زاده و احسنت گفتن به خودش كه حرف داييش رو گوش كرده

5- ناراحتي بيش از حد دايي از بابت نخريدن همان زمين توسط خودش در باطن وخوشحالي در ظاهر از بابت دادن اين مشاوره به خواهر زاده!

6- فروش زمين توسط خواهر زاده

7- خواهر زاده بدهيهايش را مي دهد و ميلياردر مي شود.

8- خواهر زاده با پولش صاحب يك كارخانه مي شود و پول روي پول مي گذارد.

9- خواهر زاده تشكيل خانواده مي دهد و صاحب يك پسر مي شود.

10- آدم ربايان پسر اورا مي دزدندو طلب 1 ميليارد پول مي كنند

11- خواهر زاده به پليس خبر مي دهد.

12- پليس در يافتن آدم ربايان موفق نمي شوند.

13- آدم ربايان پس از نااميدي در دريافت پول پسر را مي كشند.

14- زن خواهر زاده از اين بابت دق مي كند.

15- خواهرزاده افسرده مي شود و كارخانه رابه حراج مي گذارد.

16- خواهر زاده براي فرار از دردهايش به مواد مخدر پناه مي اورد. و كل پولش را در اين راه از دست مي دهد.

17- خواهر زاده كارتن خواب مي شود.

18- 3 ماه بعد جنازه خواهر زاده را در جوب پيدا مي كنند.

19- خوشحالي بيش از حد دايي از بابت نخريدن همان زمين توسط خودش در باطن وناراحتي در ظاهر از بابت دادن اين مشاوره به خواهر زاده!

مورد 19 و5 چقدر شبيه به هم هستند؟

نتيجه گيري اخلاقي : هيچوقت براي آينده تان چرتكه نيندازيد و خيلي به حرفهاي ديگران در مورد آينده تان گوش ندهيد!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 15:9  توسط داود علیزاده  | 

بدون شرح...

 به منظور بررسي در به تحقق رسيدن شعارهاي انتخاباتي دولت نهم، 21 وعده انتخاباتي دكتر احمدي نژاد را كه در سخنرانيهاي ايشان عنوان شده، بدون هيچگونه تحليل در ادامه آورده ام و قضاوت در اينباره به خوانندگان  واگذار مي کنم.

1- ما ايده اي را كه دنبال مي كنيم، شهرهاي تخصصي است. اين شدني است. الان مشكل مسكن و اشتغال داريم... در حوزه اجرا شهرهاي تخصصي شدني است.

2- معتقد به تمركز زدايي از تهران هستيم.

3- الان مي پرسند چرا رفتي در كاخ ها نشستي. مي گويند آبروي نظام است. از كجاي اسلام اين را استخراج كرده ايد از كجاي خواست مردم اين را استخراج كرديد.

4- دولت در عرصه فرهنگ بايد حامي و هدايت گر باشد... دولت بايد از معيشت هنرمندان حمايت كند و آنها بتوانند آزادانه حرفشان را بزنند. اين شدني است... در اين عرصه سرمايه گذاري كردن هيچ ضرري ندارد.

5- آموزش عالي بايد جهتش را عوض كند و موجودي علمي كشور را باور كند.

6- دانشگاهي كه از فعاليت سياسي خالي باشد، از ماموريت خود دور افتاده است... دانشگاه بايد سئوال كند كه آقاي مدير چرا در فضاي عمومي كشور بي اعتمادي است... اين مي شود كار سياسي پايه اي.

7- تفكيك جنسيتي ظلم به زنان است... شايسته سالاري در دولت خواهد بود.

8- بيش از ۴۰ درصد تردد در تهران از ماشين هاي دولتي است... روزانه ۴ ميليون ليتر بنزين در تهران مصرف مي شود... دولت بايد از خودش شروع كند... سازمان چاي بايد در شمال باشد. تاسيسات نفتي در جنوب. مس در كرمان باشد. اما اينجا است.

9- ما هيات دولت داريم اما اينها جزاير متفرقه اند... وزير بايد خود را در قالب دولت ببيند... بايد يك همگرايي بين اعضاي دولت باشد.

10- در كارخانجاتي كه دست دولت است، ما مشكل بهره وري داريم.

11- سياست خارجي تامين امنيت ملي و منافع ملي است. اين ماموريت سفراي ما است... سياست خارجي ما الان منفعل است. يك فشار كوچولو، آگرانديسمان بزرگنمايي مي شود و به مردم منتقل مي شود.

12- در شرايطي كه يكي از كشورهاي آمريكاي جنوبي عليه كشور ما پرونده سازي مي كرد و همزمان وزارت خارجه از ايران دفاع مي كرد، يك وزارتخانه اقتصادي رفت و با آن كشور قرارداد يك ميليون دلاري بست. بايد گفت نمي خرم. به چه دليل هم عليه ما قطعنامه صادر مي كنند و هم با ما قرارداد مي بندند.

13- در سه ماه اول تشكيل دولت فضاي عمومي كشور عوض خواهد شد. فضاي كار و تلاش براي اعتماد از دست رفته بازيابي خواهد شد.

14- در يك سال پس از تشكيل دولت حتي سياست هاي اقتصادي خود را نشان خواهد داد.

15- كاهش هزينه مسكن وظيفه دولت است. ما برنامه اي براي آن داريم.

16- در بحث دانشجويان اتفاق مهمي خواهد افتاد... هزينه تحصيل به شدت كاهش پيدا مي كند.

17- از محل صرفه جويي شركت هاي دولتي، آموزش و پرورش تامين خواهد شد... حتما اين كار واگذاري آموزش و پرورش به شهرداري طبق برنامه سوم توسعه را مي كنم، در همه كشور.

18- انتقاد يك موهبت الهي است. يك مديري كه نشنود مدير نيست. منتقدين صد تا حرف مي زنند. حتي اگر يكي از آنها مفيد باشد، مي ارزد كه تمام آن صد حرف را گوش كني. در كشور ما اين گونه است كه از صد حرف ۴۰ يا ۶۰ حرف آن به دردبخور است. اين در دنيا خيلي زياد است. اين بزرگترين سرمايه يك كشور است. اگر كسي فكر كند كه عقل كل است اين نشان مي دهد كه هيچي نيست... دولت بايد بشنود. بشنود، فرهنگ نقد ايجاد مي شود... ما بايد بپذيريم كه يك خانواده ايم... اگر اين احساس را در خود زنده نگه داريم آن وقت اگر يك ايراني ديگر، چيزي بگويد، ديگر ناراحت نمي شويم.

19- مردم نوسان تغيير قيمت نفت را در زندگي خود بايد ببينند. نفت مي شود ۸ دلار زندگي همان است كه بود. مي شود ۵۰ دلار باز همان است. اين شدني است.

20- واقعا مشكل مملكت ما، مشكل موي بچه هاي ما است بچه ها مي خواهند هر جور موي خود را بگذارند. به من و تو چه ربطي دارد. مردم سلايق گوناگون دارند... شان دولت اين است شان مردم اين است آيا مشكل مردم اين است كه فلان دختر، فلان لباس را بپوشد.

21- دولتي كه در ارائه خدمات خط كشي كند، دولت مردمي نيست.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 9:2  توسط داود علیزاده  | 

ما به خرداد پر از حادثه عادت داريم...

‌ديشب شنيدم كه سيد آخرش پذيرفت كه در انتخابات شركت كند.خاتمي آمد اما با هزار خطر و بحث...

1-چهره اي كه خوب تمام شده است خوب شروع شدنش خيلي سخت است! 

2- اگر تيم قوي همراهي اش نكند وارث يك مشت خرابي خواهد بود.

3- دراين 4 سال رقبا سخت دل تر ،بي ادب تر، پولدارتر و بي دين تر شده اند پس خاتمي از بابت آبرو خانوادگي و زندگي شخصي خودش هم بايد بترسد.

4- در جبهه اصلاحات يك چند نفري غضنفر وجود دارند كه مدام به رقيب پاسهاي طلايي مي دهند .بايد آنها را مهار كرد يا از زمين بيرون كشيد...

5- خاتمي وقتي آمد هيچي بود كه تبديل به يك اسطوره شد ..اما الان بعد از 4 سال بدبختي و نكبت تبديل به منجي شده است كه معلوم نسيت چه شود ! و اين يعني راه رفتن روي لبه تيغ!

البته من پارامترهاي مثبت را هم مدنظر قرار ميدم :

1- خاتمي مردي با چهره اي جهاني است كه برايش خيلي كارراهانداز خواهد بود.

2- 8 رياست جمهوري را سابقه كرده است.

3- دوستان و دشمنان را به خوبي آناليز و شناخته است.

4- اينقدر وضع مردم خراب شده است كه به يك ليوان آب و نان هم راضي اند.

و اما چهار ملاحظه اي كه باعث شده بود خاتمی ، همچنان به سبک،سنگین کردن آمدن خود بينديشد:

1- خاتمی از حجم بزرگ تخریب ها که انتظار می رود علیه او شکل بگیرد ،‌ نگران است و می کوشد  به گونه ای ماجرا را پیش ببرد که تا حد امکان ،‌فضای رقابتی ، آلوده نشود.

2- او در حال بررسی این موضوع با همفکری وزرای سابقش هست که آیا وضعیت کشور به گونه ای هست که در صورت رئیس جمهور شدن ،‌ بتواند به نحو آبرومندانه ای مملکت داری کند یا آن که صرفاً‌ وارث مشکلات خواهد شد؟

3- خاتمی هنوز بر روی این گزینه تأمل دارد که آیا بهتر نیست به جای این که خود رأساً کاندیدا شود ،‌ از کروبی حمایت کند که هم احتمال تخریبش کمتر است ،‌هم با زبان توده ها آشناست و هم این که سوابقش نشان می دهد برای تحقق اهداف اصلاح طلبانه ،‌ از رک گویی ، دعوا و در افتان با کانون های قدرت ابایی ندارد؟

4- خانواده خاتمی ،‌ چندان با ریاست جمهوری او موافق نیستند.

با اين اوضاع نيرويي به نام مردم يك پارامتر استراتژيك و تاثير گذارترين است كه در مورد ملت ما اصلا نمي شود پيش بيني اش كرد البته منظورم خود مردم است نه مردم حاضر در شوراي نگهبان!

در نهايت از خدا مي خواهيم هرچه خير خلق خداست پيش بيايد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 13:23  توسط داود علیزاده  | 

متشكرم از بابت متشكرم


به اصرار عيال افتاديم دنبال دي وي دي سريال متشكرم و خريدمش . همان شب نشستيم به تماشاي اين سريال كره اي از همان قسمت اول ...و پس از ديدن همان دقايق اول به خودم نهيب زدم كه عجب كار درستي كردم و اين دي وي دي را خريدم .البته عيال دقيقا 14 ساعت بعد حدود 6 صبح از پاي سريال بلند شد! عجب سريال قشنگ و درام جالب و تاثير برانگيزي است! و البته خدا از سر تقصيرات اين صدا و سيماييهاي زبان بسته نگذرد كه نمي گذارند مردم همگي باهم از ديدن اين سريالها و فيلمها لذت ببرند .چيزي كه برايم خيلي عجيب است سانسورهاي قسمت اعظم اين سريال است كه اتفاقا هيچ مشكل اخلاقي هم ندارد ...به عنوان مثال پدربزرگ به مادربزرگ پوم هيچگاه مادر بزرگ نمي گويد بلكه مي گويد : بودا! كه در ادامه اين عنوان كردن را خود پدربزرگ با عمل خود معني مي كند كه اتفاقا اين معنا كاملا ديني و معرفتي است. من نمي دانم كه اگر مردم با مفهومي مثل بودا آشنا بشوند احتمالا دست از اسلام برمي دارند و همگي يك رداي نارنجي به تنشان مي كنند و در خيابانها راه مي افتند !

كلا ديدن دي وي دي اين سريال را به همه توصيه مي كنم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 13:4  توسط داود علیزاده  | 

دموكراسي در آفسايد!

مدتها پيش بود كه قرار گذاشته بودم از عادل و نود حرف بزنم .

مي خواستم بنويسم عادل به خود عادل است نه به نود و نه به گزاشهاي هيجاني فوتبال جزيره اش!

مي خواستم بنويسم عادل نه به كت و شلوارهاي خط خطي و براق كه در برنامه هاي ديگر ورزشي پر شده ،است و نه به ستايشها و مداحي دولت نهم .

عادل نه به جذابيت فوتبال و نه به ميهمانان مدعو در برنامه هايش عادل است .

مي خواستم بگويم عادل نه به حمايتهاي مديران سازمان عادل است و نه به حمايتهاي گروههاي مخالف سازمان تربيت بدني !

مي خواستم بنويسم عادل نه به تسلط زبان انگليسي خودش و نه به فوق ليسانس مهندسي صنايع دانشگاه شريفش عادل است.

تمام اينها را مي خواستم بگويم كه سازمان اعظم تربيت بدني ! با آن مدير دولتي و سياسي اش و آن سخنگوي نازك تر از گلش ! از بابت يك برنامه دوساعته كه در ساعت خواب ملت هفته اي يكبار پخش مي شود به خود لرزيد و پايه هاي حكومت خود را در حال فروريختن ديد!و به جنگ عادل و گروهش آمد.علي آبادي و پيشكار جوانش (آخوندي) نفهميدند كه با 4 تا ورزشگاه زدن و قهرماني چند تيم در آسيا كه قسمت اعظم آن دست آوردهاي دولت قبلي بود نمي توانند به جنگ يك ملتي بروند كه تشنه شنيدن حقيقت اند بيايند و چه شكست تاكتيكي و خزنده اي هم خوردند!

كافي بود نود و عادل يك هفته صبر كنند و دندان روي جگر بگذارند تا هفته سرنوشت ساز از سر برسد و طرفداران حقيقت گويي با انواع روشهاي ارتباطي و اطلاعاتي مهر تاييد خود را براي ادامه برنامه نود با همان خط مشي تهاجمي بر دهان بعضي ها كه خواب شبهاي دوشنبه شان خراب شده بود بزنند و پس از ان عادل با نود يك نظر سنجي 2.5 ميليون نفري اس ام اس  ركورد نظر سنجي در كل برنامه هاي تلويزيوني بشكند تا با تاييد 97.5 درصدي باز ثابت كند كه عادل قدرت خودش را نه از مديران سيما و نه از توانايي هاي خودش بلكه از حمايت مردمي كه تا پاسي از شب برايش بيدار مي ماند دارد.

...وحال مي توانم بگويم عادل به خود خود عادل است . عادل با مردم همانطوري كه مي خواستند عمل كرد نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر نه زياد از آنها دم زد و نه از آنها كم گذاشت. نه هيچگاه به طور مطلق به سمت مردم غش كرد و نه به سمت دولت و حاكميت. ..ميانه را گرفت و فقط به فوتبال كار داشت و با تكنيك بالا به بيان محتوا رفت. عادل اسطوره نيست قهرمان نيست يك آدم كاملا معمولي است با توانايي هاي خاص كه اعصاب قوي و روح بزرگي دارد كه فقط به اجراي برنامه اش فكر مي كند و هيچگاه درگير احساسات شخصي خودش يا جانبداري از جريان و شخص و تيم خاصي نمي شود.

و يك حرف با عادل .....عادل جان اين را هميشه به ياد داشته باش كه تا زماني كه اينطور هستي و مي ماني تلويزيون ملت شبهاي دوشنبه تا روز سه شنبه روي شبكه 3 باز است وگرنه عادل با امثال كوثري و شفيع و ... فرقي نخواهد كرد ... و چقدر امثال برنامه هاي نود در عرصه هاي ديگر كم است . اين يكي از دلايل ايجاد شبكه هاي خصوصي است . ظاهرا حاكميت دموكراسي در حد فوتبال آن هم با اعمال شاقه و اگر درآفسايد نباشد مي پذيرد نه بيشتر !

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 12:47  توسط داود علیزاده  | 

عجب رنگارنگ است اين تاريخ !

پرچم کورش کبیر ( هخامنشیان) مربوط به ۵۰۰ سال قبل از میلاد

درفش کاویانی

پرچم شاه طهماسب

پرچم شاه صفی

پرچم نادر شاه افشار

پرچم علی قلی شاه عادل

پرچم آقا محمد خان قاجار




پرچم محمد شاه قاجار

پرچم ناصرالدین شاه

پرچم رژیم طاغوتی پهلوی

پرچم جمهوری اسلامی ایران

.

.

.

فكر مي كنيد بعديش چه شكلي باشه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 14:26  توسط داود علیزاده  | 

مسيح آمد...


تولد مسيح پيامبر پاكي و صلح بر همه

 صلح دوستان وپاكان عالم مبارك


ریشه درخت کریسمس در کجاست؟

کریسمس، عیدی است که شاید بارزترین نشان آن درخت صنوبر باشد و با شنیدن نام آن، نخستین نشانی که به ذهن خطور می‌کند، برف است و بابانوئل. عمر "تاج گل کریسمس"، صنوبر و "مسیح کوچک" اما به قدمت ریشه مذهبی این مراسم نیست.

کریسمس در آلمان یک جشن خانوادگی است و از جمله مراسمی است که در این کشور به شکل ویژه‌ای جشن گرفته می‌شود. از حدود یک ماه پیش از آغاز سال جدید میلادی و شب میلاد مسیح (۲۴ دسامبر – ۴ دی) در هر گوشه و کناری در شهرها، بازارچه‌های خریدی برپاست که سوسیس و سیب‌زمینی سرخ‌کرده و "شراب داغ"، از اجزای دائمی آنها هستند. اگر در سال‌های گذشته، نام بازارچه‌های ایام کریسمس، همه را به یاد شهر نورنبرگ آلمان می‌انداخت، امروزه در هر میدان کوچک در هر شهر دور افتاده‌ای، بازارچه‌ای برپا می‌شود.

 

گذشته از بازارچه‌های کریسمس، نشانه‌های دیگری نیز برای این ایام وجود دارد، نشانه‌هایی هم‌چون درخت صنوبر تزئین‌شده، "تاج گل کریسمس" و "مسیح کوچک". اما تاریخچه بسیاری از آداب و سنن رایج امروزی در آلمان، به قدمت ریشه‌های مذهبی کریسمس نیست. بسیاری از سنن این ایام به قرن ۱۹ میلادی باز می‌گردند و برخی اصلا ریشه مذهبی ندارند.

 

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  "تاج گل کریسمس" در ابتدا ۲۴ شمع داشت امروز اما ۴ شمع باقی مانده استبابانوئل معروف‌ترین شخصیت کریسمس است، پیرمردی مهربان با ریش سفید پرپشت، شنل قرمز و کوله‌ای پر از هدیه برای کودکان. کارت‌پستال‌های قدیمی نشان می‌دهند که این شخصیت دست‌کم از قرن نوزدهم میلادی وجود داشته است. البته لباس قرمز و سفید بابانوئل به تبلیغ شرکت کوکاکولا در سال ۱۹۳۱ بازمی‌گردد.

 

یکی از شخصیت‌های کریسمس در آلمان "مسیح کوچک" (Christkind) است. بسیاری از شعرهای کریسمس در مورد این شخصیت فرشته‌مانند سروده شده است. این همان شخصیتی است که به گفته پدران و مادران، وقتی کودکان خوابند برای‌شان هدیه می‌آورد. "مسیح کوچک" را مارتین لوتر، کشیش اصلاح‌طلب آلمانی، در سال ۱۵۳۰ به دنیای مسیحیت معرفی کرد. هدیه کودکان لوتر را نه پاپانوئل، بلکه "مسیح کوچک" برای‌شان آورد. این‌گونه بود که این شخصیت، کم‌کم وارد جشن‌های خیابانی شد، با پوششی شبیه فرشته و با همراهی دیگر فرشتگان در خیابان‌ها به راه افتاد، به خانه‌ها رفت، به خانواده‌ها سر زد و به کودکان هدیه داد.

 

از زمان مارتین لوتر بود که ارزش ویژه‌ای به مراسم کریسمس نهاده شد. سال‌های سال به اشتباه تصور می‌شد که او درخت صنوبر را نیز وارد این مراسم کرده است. نقاشان قدیمی، مارتین لوتر و خانواده‌اش را در زیر درخت صنوبر تصویر کرده‌اند. این آثار اما ریشه در قرن ۱۹ میلادی دارند و طرح آنها واقعی نیست. پیشینه درخت صنوبر به تصویر بهشت در کلیسای قرون وسطی باز می‌گردد. در ‌آن زمان درخت صنوبر در روز ۲۴ دسامبر به‌عنوان "درخت معرفت" آراسته می‌شد، در حالی‌که آدم و حوا زیر آن نشسته بودند. درخت صنوبر تزئین‌شده کم‌کم از کلیساها به میدان شهر و کاخ اعیان و اشراف راه پیدا کرد و سرانجام در قرن ۱۹ میلادی به خانه مردم عادی وارد شد. مدت زیادی طول نکشید که دیگر کریسمس بدون درخت صنوبر برای آلمانی‌ها کریسمس نبود.

 

کم‌کم Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  کم‌کم "مسیح کودک" مؤنث هم به وجود آمدجنگ آلمان با فرانسه در سال‌های ۱۸۷۰-۱۸۷۱ نقش مؤثری در فراگیر شدن صنوبر داشت. در این نبرد، به دستور فرماندهان ارتش و به نشانه اتحاد برای حفظ میهن، در خاکریز تیراندازان درخت صنوبر برپا می‌شد.

 

"تاج گل کریسمس" (Adventskranz) حلقه‌ای (معمولا) از برگ صنوبر است که ۴ شمع روی آن قرار دارد. این شمع‌ها به نوبت از چهار هفته مانده به تولد مسیح، (هر یکشنبه یکی از شمع‌ها) روشن می‌شوند. به گفته آلوئیس دورینگ، مردم‌شناس، این تاج در قرن ۱۹ میلادی توسط هاینریش فُن ویشِرن (Heinrich von Wichern)، استاد آلمانی رشته الهیات، به مراسم کریسمس وارد شد. این تاج که در ابتدا ۲۴ شمع داشت، امروزه در خانه‌ها، ساختمان‌های عمومی، بیمارستان‌ها و مراکز خرید آلمان، در کنار درخت صنوبر قرار می‌گیرد.

 

دورینگ سنت هدیه دادن و هدیه گرفتن در کریسمس را قدیمی‌ترین سنت در میان آداب این ایام می‌داند که ارتباطی با مذهب ندارد. به گفته او، جشن‌هایی در زمان روم باستان، در این فصل سال برگزار می‌شدند که در آنها هدیه داده می‌شد. هدیه دادن به مناسبت سال جدید نیز بعدها رواج پیدا کرد. سنت هدیه دادن، از جشن‌های رومی وارد مسیحیت و مراسم کریسمس نیز شد.

 

به اعتقاد دورینگ، سنت هدیه‌دادن در سد‌ه‌های آینده هم ادامه خواهد داشت، حتی اگر جشن خانوادگی با تاج گل کریسمس، صنوبر یا "مسیح کوچک" برگزار نشود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 13:11  توسط داود علیزاده  |